در دولت فعلی سرانه کتاب در مدارس از 4 جلد به 10 جلد برای هر دانش آموز افزایش یافته است

[ad_1]

مهدی علی اکبرزاده یکی از مهمترین وظایف اداره کل فرهنگی هنری وزارت آموزش و پرورش را ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی عنوان کرد که در راستای نهضت مطالعه مفید فعالیت می کند. 

به گفته علی اکبرزاده مسئولیت توسعه و تجهیز کتابخانه های مدارس بر عهده این اداره کل قرار دارد و طی سال های مختلف با برنامه ریزی در جهت توسعه کتابخانه های مدارس تلاش کرده است کتابخانه های کلاسی را هم تجهیز نماید.

او افزایش سرانه کتاب در مدارس از 4 جلد برای هردانش آموز به 10 جلد درطی چهار سال گذشته و دردوران دولت تدبیر و امید را  نمونه ای از این تلاش اداره کل فرهنگی هنری آموزش و پرورش برشمرد و افزود: رئیس جمهور مطالبه ای را در زمینه فرهنگ مطالعه وکتابخوانی داشتند و موضوع زنگ کتاب و کتابخوانی را مطرح کردند. ما این مطالبه ایشان را عملیاتی کردیم. همچنین مسابقات  کتاب و کتابخوانی هم با تلاش این اداره کل انجام می گیرد و دانش آموزان را در یک سیر مطالعاتی قرار می دهد.

علی اکبر زاده توضیح داد: در سال تحصیلی 96 _ 95 برای اولین بار مسابقات کتابخوانی به صورتی کاملا حساب شده و دقیق انجام گرفت؛ بطویکه یک سیر مطالعاتی را چندین جلد کتاب به چندین جلد کتاب دیگر و در یک فرایند حساب شده پیش بردیم و مسابقات نهایی را در استان ها و در تاریخ 31 فرورردین ماه به صورت سراسری اجرا کردیم. مرحله کشوری آن نیز در نیمه اول مرداد ماه در اردوگاه شهید رجایی نیشابور برگزار خواهد شد.

وی  میزان مشارکت دراین مسابقه کتابخوانی را با توجه به شرکت دانش آموزان دررشته های متنوعی ازمسابقات و همچنین با در نظر گرفتن اینکه این مسابقات برای اولین بار برگزار شد، رضایت بخش توصیف کرد و گفت: حدود نیم میلیون نفر از دانش آموزان درمسابقات کتابخوانی شرکت کردند. ضمنا در کنار این سیر مطالعاتی، دانش آموزان در مسابقات مقاله نویسی و کتاب پژوهی هم شرکت داشتند. در مجموع در مسابقات فرهنگی هنری نزدیک به 10 میلیون نفر مشارکت داشتند که نشان دهنده علاقه دانش آموزان به این مسابقات است. 

او با تاکید بر اینکه فضا برای فعالیت های فرهنگی دانش آموزان بازاست افزود: تمام تلاش اداره کل فرهنگی هنری وزارت آموزش و پرورش این است که دانش آموزان را از طریق برنامه های فرهنگی و پرورشی جذب کتاب کنیم، زیرا اعتقاد داریم که انس با کتاب مقوله ای است که نباید دانش آموزان آن را فراموش کنند و نباید فناوری های جدید مثل تبلت ها، گوشی های همراه و رایانه ها کتاب فیزیکی را از ذهن دانش آموز دور نماید. حتی اگر کتابخانه های مجازی هم توسعه یابند وجود خود کتاب برای دانش آموز ارزشمند است و ما باید بتوانیم اصالت کتاب را هم حفظ کنیم.

وی در خصوص ویژگی کتاب هایی که مجوز ورود به کتابخانه های مدارس را می یابند، بر سطح دانش آموزی کتاب ها اشاره کرد و توضیح داد: کارگروهی شامل 200 کارشناس در وزارت آموزش و پرورش ایجاد شده است.  اعضای کارگروه  کتاب منتشر شده با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را جهت ورود به مدارس بررسی می کنند. کتاب ها ازلحاظ مقطع سنی قابل تفکیک هستند؛ چنانچه کتاب های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به مقاطع الف، ب، ج و غیره طبقه بندی می شوند. کتاب هایی که خارج از ناشرین آموزش و پرورش منتشر می شوند کتاب های عمومی هستند و گاها رده بندی سنی ندارند. این کتاب ها باید از طریق این کارگروه مطالعه شوند و از نظر شاخصه هایی نظیر بار تربیتی داشتن، تاثیر مثبت برذهن دانش آموز گذاشن، دادن آگاهی نسبت به مسائل روز و همینطور برخورداری از تصاویر مناسب و متناسب با رسالت های آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گیرند. کتاب ها پس از عبور از فیلتر این کارگروه در سامانه کتاب آموزش و پرورش قرار می گیرند.

علی اکبرزاده با اشاره به مصوبه 288 وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: طبق این مصوبه مدیران آموزش و پرورش مناطق موظف هستند کتاب هایی را جهت ارسال به مدارس خریداری کنند که از این سامانه کتاب انتخاب شده باشد. 

مدیر کل فرهنگی هنری اردوها و فضاهای پرورشی وزارت آموزش پرورش در خصوص لزوم احیای نقش کتابدار در مدارس با تاکید بر اینکه مخالف حذف پست کتابدار بوده است گفت: زمانی که وظیفه توسعه و تجهیز کتابخانه های مدارس را بر عهده گرفتیم با عدم وجود کتابدار در مدارس مواجه شدیم. این پست متاسفانه در دولت قبلی حذف شد و احیای دوباره آن بسیار مشکل است. ما طرح بازگشت کتابداران را ارائه کرده ایم و پیگیر موضوع هم هستیم ولی هنوز به نتیجه نرسیدیم. 

علی اکبرزاده به فعالیت 130  دانش آموزان به عنوان کتابیار اشاره کرد و گفت: کتابیاران دانش آموزانی هستند که خود با علاقه کتابخانه مدارس را دست می گیرند و در زمینه شماره گذاری و کدبندی کتاب ها، مشارکت در معرفی کتاب ها به دیگران و امانت دادن آن ها و همچنین نظافت کتابخانه ها تلاش می کنند ولی قطعا هیچ دانش آموزی نمی تواند جای یک کتابدار را بگیرد. 

[ad_2]

لینک منبع

کارگاه آموزشی «کاربرد فناوری واقعیت افزوده در کتابخانه ها»

[ad_1]

به گزارش لیزنا بر اساس اعلام روابط عمومی دانشگاه شهید بهشتی، این کارگاه روز دوشنبه، 12 تیرماه، از ساعت 9:30 الی 12:30 در سالن کنفرانس این کتابخانه توسط پرستو علیخانی دانشجوی دکترای  (فناوری اطلاعات در اموزش عالي) دانشگاه شهید بهشتی  تدریس می شود.

هزینه شرکت در این کارگاه برای اعضای انجمن 15 هزار تومان و برای افراد عادی 30 هزار تومان است.

لازم به ذکر است گواهی حضور در کارگاه آموزشی ارائه می شود.

[ad_2]

لینک منبع

پست کتابدار به کتابخانه های مدارس مطلوب باز می گردد/ احیای رشته کتابداری در دانشگاه فرهنگیان

[ad_1]

مهدی فیض در خصوص نقش کتابخانه های آموزشگاهی در مدارس کشور گفت: اصولا فرهنگ سازی از سنین پایین آغاز می شود و شکل می گیرد؛ لذا مولفه هایی که ما از فرد در بزرگسالی انتظار داریم، باید در مدل های تربیتی ما لحاظ شود. 

فیض با تاکید بر اینکه فرهنگ سازی نسبت به کتاب باید از سنین دبستان آغاز شود، افزود: در مدل تربیتی مدرسه ای ما باید دانش آموز را با کتاب مانوس کنیم. بخصوص در سنین دبستانی کتاب باید همواره دم دست دانش آموز وجود داشته باشد و کتاب هایی غیر از کتاب های درسی و رسمی را در دستان خود ببیند، لمس کند و نسبت به آن احساس تعلق و احساس مالکیت نماید. کودک باید این احساس را داشته باشد که می تواند به راحتی از کتاب استفاده کند. 

او ادامه داد: بر همین اساس بنا شده است تا دانش آموزان هم در کلاس کتابخانه اختصاصی داشته باشند و هم در محیط کلی مدرسه کتابخانه ای عمومی و بزرگتر در دسترس آنان قرار گیرد. 

وی با ابراز تاسف از حذف پست کتابدار در مدارس کشور در سال های گذشته گفت: در فرایندهایی که قبلا در آموزش و پرورش اجرا شد بخشی از این الگوها مورد کم توجهی واقع شد و بعضا با این توجیه که کتابداری کار دانش آموز است و دانش آموز می تواند این نقش را بازی بکند، کتابداری و پست کتابدار مورد بی مهری قرار گرفت. 

او با اشاره بر اهمیت کتاب درمانی، مطالعه کتاب را یکی از راه های پیشگیری از آسیب های اجتماعی دانست و افزود: کتابدار یک عنصر مکانیکی نیست که صرفا کتاب را از دانش آموز تحویل بگیرد و در کتابخانه قرار دهد و یا کتاب را از قفسه بر دارد و تحویل دانش آموز دهد؛ بلکه کتابدار به معنای واقعی عنصری تربیتی است که با شرایط اختصاصی دانش آموز آشنا می شود و بر اساس آن کتاب مناسب را به او پیشنهاد می دهد و یا حتی اگر شرایط روحی دانش آموزی مناسب نیست اجازه مطالعه کتابی خاص را به او نمی دهد. مانند پزشکی که می داند چه دارویی را تجویز کند و یا از مصرف چه دارویی پیشگیری نماید. 

معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: از نظر من مقوله کتابداری دست کمی از مقوله مشاوره که پستی تخصصی در مدرسه است ندارد و ما نیاز داریم که کتابداران متخصص روانشناسی کودک و نوجوان داشته باشیم تا بتوانند این نقش را در مدرسه بر عهده بگیرند.

فیض در توضیح دلایل حذف پست کتابدار از مدارس، بر بودجه این سارمان اشاره کرد و گفت: مشکلی که همیشه وزارت آموزش و پرورش را رنج می دهد، مشکل بودجه است. مشکل کمبود بودجه هم به کسرت نیروی انسانی شاغل در آموزش و پرورش باز می گردد؛ به طوری که بیش از 98 درصد بودجه این وزارت صرف نیروی انسانی می شود. 

او ادامه داد: زمانی که آموزش و پرورش با مشکل بودجه مواجه شود به سراغ مقولاتی می رود که بودجه بر هستند که شامل نیروی انسانی می شود. برای کم کردن بودجه صرف شده هم به سراغ پست هایی می رود که فکر می کند بودن یا نبودن آن تاثیر چندانی و نفع و ضرری برای دانش آموز ندارد. بر همین اساس با توجه به لزوم موجودیت نقش معلم، مدیر و معاون در مدارس، نقش کتابدار حذف شد.

وی حذف پست کتابدار از مدارس را «بی دقتی» عنوان کرد که به دلیل کسر بودجه بر وزارت آموزش و پرورش تحمیل شده است و ادامه داد: هرچند آموزش و پرورش به علت این بی دقتی مقصر است ولی از نظر من خود حاکمیت باید به این موضوع توجه داشت. زیرا همانگونه که رهبری فرمودند صرف هزینه در آموزش و پرورش صرف بودجه اجرایی و عملیاتی نیست بلکه سرمایه گذاری برای آینده به حساب می آید. هر چه دولت و مجلس از نظر بحث بودجه ای به آموزش و پرورش کمک نماید خالاءهای موجود پر می شود.

این مقام مسئول در رابطه با استخدام فارغ التحصیلان رشته کتابداری در آینده و بازگرداندن این پست به مدارس توضیح داد:  در سطح وزارت رویکرد مدرسه محوری جزء رویکردهای کلانی است که در حال حاضر دنبال می شود. در مدل مدرسه محوری مدرسه باید هم از جهت امکانات و تجهیزات و هم از نظر نیروی انسانی مدرسه ای مطلوب باشد. در مدل مدرسه مطلوبی که در حال حاضر مستند به سند تحول آموزش و پرورش تدوین می شود، پست کتابدار و فضای کتابخانه هم در نظر گرفته شده است. امیدوار هستیم در سال های آتی با ایجاد مدارس مطلوب نقص فعلی در حذف پست کتابدار برطرف شود. 

به گفته وی در فرایند جذب نیروهای جدید بحث جذب پست کتابدار هم مطرح است و در دانشگاه فرهنگیان هم رشته مرتبط احیاء خواهد شد. 

[ad_2]

لینک منبع

عکس گرفتم تا شخصیت افراد ماندگار شود

[ad_1]

مجموعه کتاب سه جلدی آثار نقاشی و عکاسی فخرالدین فخرالدینی توسط خود وی منتشر شده است. دو جلد از این کتاب ها شامل پرتره هایی می شود که او در طی 60 سال زندگی حرفه ای خود از هنرمندان، نویسندگان، فرهیختگان و سایر چهره های شناخته شده ثبت کرده است؛ جلد سوم نیز شامل نقاشی هایی است که او از سن 11 سالگی به تصویر کشیده است.

 

 

فخرالدینی در ابتدای سخنان خود با بیان اینکه بیش از 60 سال سابقه عکاسی دارد در توضیح دلایل علاقه خود به عکاسی و شروع به این کار گفت: پدر من هم عکاس بود و هم شاعر.او از دوستان صمیمی شهریار هم بود. اولین عکس خود را در 17 سالگی و با دوربین آلمانی پدرم گرفتم و بدین گونه عکاسی من شروع شد. مجلاتی مانند «ویزدون»، «آنوئل» و «فتوگرافی» در آن زمان به ایران می آمد. تحت تاثیر عکاسانی که عکس های آنان در این مجلات منتشر می شد به پرتره علاقه پیدا کردم. چند سال در آمریکا در «آرت آکادمی سانفرانسیسکو» دوره های سیستم های مرتبط با عکاسی را گذراندم. سپس با عکاس معروف آلمانی آشنا و دوست شدم. مدت یک سال و نیم با هم کار کردیم و در نهایت دوربین خود را به من کادو داد. در تمام این سال ها من عکس های خود را با این دوربین گرفته ام.

 

 

او با بیان اینکه نقاشی کمک بسیاری به عکاسی من کرده است بر نقش تجربه کاری در عکاسی تاکید کرد و گفت: عکاسی 30 درصد مسئله ای و 70 درصد عملی است. من 60 سال بر روی تکنیک عکاسی کار کرده ام و هنوز هم کار می کنم.

فخرالدینی ادامه داد: به دلیل اینکه پایه های عکاسی بر روی آنالوگ قرار دارد، در تمام طول این مدت فقط با دوربین آنالوگ عکاسی کرده ام. عکاسی دیجیتال به دلیل سهل بودن عکاس را تنبل بار می آورد؛ ولی آنالوگ مانند ساختمانی است که بر روی  پایه های محکم قرار دارد. تجربه ای که یک آنالوگ کار دارد با عکاس دیجیتال بسیار متفاوت است.

وی در مورد تفاوت میان عکس در این دو روش گفت: اساسا پیدایش عکاسی با آنالوگ بوده است. در عکس آنالوگ احساس بسیار بیشتر است. شخصیت افراد در  این نوع عکس بهتر لمس می شود.

او «یوسف کارش» از دوستان قدیمی خود و همچنین «اشتایخن»، «جردن هالسمان»  و «آرنولد نیومن» را از پیشگامان رشته عکاسی و از عکاسانی برشمرد که بر روی وی تاثیرگذار بوده اند.

 

 

فخر الدینی میزان دخالت روانشناسی در عکاسی را تا حدود 30 درصد بیان کرد در توضیح هدف خود از عکاسی گفت: سیستمی که من کار می کنم شخصیت گرایی در پرتره است. یعنی چگونه صورت انسان ها را به همان شکلی که هست بر روی کاغذ منتقل کنیم؟ من معمولا با مدلم صحبت می کنم، حرکات و شخصیت او را در نظر می گیرم تا ببینم که در کدام جهت عکس برداری زیبا خواهد شد. به این طریق خود مدل هم به نوعی احساس آرامش می کند. در برخورد اول عکس نمی گیرم یعنی حتی گاهی 2 روز طول کشیده تا عکسی را بگیرم.

او در توضیح دلایل عکاسی از چهره های مشهور گفت: انسان های معمولی ماندگار نیستند. افراد شناخته شده ای مانند نویسندگان همیشه مطرح هستند. شاید برای نسل های آینده دیدن تصاویر این بزرگان خوشایند باشد. برای مثال عکس سعید نفیسی را 53 سال پیش گرفته ام. اگر عکس خوب گرفته شده باشد و شخصیت او در عکس نمود پیدا کرده باشد، این نسلی که نفیسی را ندیده است یعنی نسل جدید می تواند وی را حس کند.

طبق گفته وی ارتباط او با نویسندگان، شاعران و هنرمندان جهت دعوت به عکاسی از پرتره آنان یا از طریق آشنایی بوده و یا دوستان دیگر معرفی می کردند. چنانچه برای مثال سعید نفیسی دستیابی وی به بسیاری از این چهره ها را تسهیل کرده است. بعد از مدتی خود این افراد برای عکاسی به وی مراجعه می کرده اند.

 

 

 

فخرالدینی در مورد شخصیت شناسی افراد از روی عکس ها گفت: گاهی عکسی که از افراد گرفته می شود بسیار سطحی است یعنی شخصیت این افراد را نشان نمی دهد. شخصیت گرایی در پرتره نگاری مکتب خاصی است. برای دستیابی به شخصیت افراد از روی عکس باید این مکتب رعایت شود. اگر این شخصیت گرایی در عکس به دست آید مطمئنا عکس مطلوب خواهد بود.

این عکاس پیشکسوت ادامه داد: در عکاسی باید فکر شود که از هدف از گرفتن عکس یک شخصیت چیست؟ بر خلاف عکاسی دجیتال که چندین عکس در مدت زمان کوتاهی گرفته می شود، در عکاسی آنالوگ فقط 6 فریم وجود دارد که برای تک تک آن ها باید فکر کرد. خود این فکر کردن باعث انکشاف فکری و  سازندگی خواهد شد.

او در مورد عکس شهریار گفت: این تجربه عکاس است که مشخص می کند که در چه لحظه ای دکمه دوربین را فشار دهد و در لحظه ناب عکس را بگیرد به گونه ای که بتوان شخصیت افراد را از طریق عکس حس کرد. اگر عکس در این لحظه گرفته نمی شد و اگر شهریار کمی به اطراف نگاه می کرد این عکس به این شکل در نمی آمد.

فخرالدینی ادامه داد: هیچ وقت لحظه عکس گرفتن را به مدل نمی گویم. هرگز نمی گویم که ژست بگیرد. بلکه همیشه صحبت می کنم و در لحظه مناسب دکلانشور را فشار می دهم.

او در مورد تصویری که از شاملو گرفته است گفت: عکسی که از شاملو گرفتم آخرین تصویر اوست که 20 روز قبل از درگذشتش گرفته شده. همراه با محمود دولت آبادی و سپانلو برای عکس برداری از او رفتیم. به علت بیماری سرش را بالا نمی آورد چون در حالتی شبیه به کما بود. دوربین را زمین خوابانده بودم. دولت آبادی آنقدر با او حرف زد و کلنجار رفت تا شاملو برای چند لحظه سرش را بلند کرد و در این لحظه عکس را گرفتم.

وی عکس احمد رضا احمدی را به عنوان آخرین کار خود عنوان کرد که در کتاب جدیدش منتشر شده است.

 

 

او با ابراز تاسف از اینکه نتوانسته است از ملک الشعرای بهار عکس بگیرد گفت: شاید در آن زمان آمریکا بودم که فرصتش ایجاد نشد. همچنین آرزو داشتم که در زمان کمال الملک بودم و می توانستم از او هم عکس بگیرم. همچنین قرار بود از پروفسور حسابی عکس بگیرم که وقتی از آمریکا آمدم متاسفانه درگذشته بود.

فخرالدین فخرالدینی در مورد کتاب های خود گفت: من سه جلد کتاب دارم که دو جلد آن سری اول و سری دوم کتاب «عکس های فخرالدین فخرالدینی» است و کتاب «نقاشی های فخرالدین فخرالدینی» که آن هم سال گذشته چاپ شده است. صحافی این کتاب ها بسیار عالی و از جنس گالینگور آلمانی و کاغذ آن هم 200 گرمی است.  در ابتدای کتاب «نقاشی های فخرالدین فخرالدینی» پرتره ای از خودم با نقاشی رنگ روغن و سپس تصویر پدرم قرار دارد. سپس تصویر نقاشی من از فردوسی در سن 11 سالگی آمده است. نقاشی های این کتاب را از 71 سال پیش شروع کرده ام برخی از این نقاشی ها را در آمریکا و برخی در ایران کار کرده ام.  

 

 

او افزود: هفته ای دو روز در آتلیه هستم و پنج روز در منزل نقاشی می کنم. در کتاب نقاشی حدود 70 نقاشی آمده است که برخی از این تابلو ها قبلا فروخته شده است. همچنین چند نقاشی هم از پدرم آمده است. من از 11 سالگی نقاشی می کردم. در سن 11 سالگی در مجلس شعرا در تبریز با رسام ارژنگی آشنا شدم. او تصویری از فردوسی به عنوان هدیه آورده بود. با اجازه وی این تصویر را نقاشی کردم. در این کتاب این نقاشی را هم آورده ام.

 

 

فخرالدینی در مورد کتاب «عکس های فخرالدین فخرالدینی» گفت: اولین جلد از کتاب «عکس های فخرالدین فخرالدینی» در سال 1383 چاپ شده و جلد دوم آن امسال به چاپ رسیده است. پرفسور سمیعی، ابریشم چی، سید محمد احصایی، احمد رضا احمدی، علی برومند، یحیی آرین پور، ایرج اسکندری، الهی قمشه ای، حسین انوری، ابراهیم باستان، دکتر باطنی، رخشان بنی اعتماد، رشید بهبودف، بهلول (مدل نقاشی)، فرامرز پایور، احمد پژمان، محمد رضا تختی (که آخرین عکس اوست)،  عبدالرحیم جعفری، ابراهیم حقیقی، بهاء الدین خرمشاهی، خسرو خورشیدی، کامبیز درمبخش، جهانگیر درویش، نجف دریابندری، علی دهباشی، داوود رشیدی، انوشیروان روحانی، علی رهبری، پری زنگنه، محمد زهرایی، خسرو سینایی، هوشنگ سیحون، داریوش شایگان، هادی شفائیه (پایگذار عکاسی در ایران)، عبدالوهاب شهیدی، سیف‌الله صمدیان، بهروز غریب، فاروق فخر الدینی (برادرم)، اصغر فرهادی، ناصر کاتوزیان، رضا کیانیان، مسعود کیمیایی، گلپایگانی، گل نراقی، فاطمه معتمد آریا، ناصر ملک مطیعی، محمد علی موحد، جمال میر صادقی، توران میر هادی، محسن میرزایی، احسان نراقی، علی نصیریان، رضا نور بختیار، پرویز یاحقی، حسین یغمایی نژاد از جمله اشخاصی هستند که تصاویرشان در جلد دوم کتاب «عکس های فخرالدین فخرالدینی»  آمده است.

 

 

او توضیح داد: هر کدام از این کتاب ها 86 عکس دارد و بسیاری عکس ها هنوز باقی مانده است که اگر خداوند عمری به من بدهد شاید در آینده جلد سوم این سری کتاب ها را هم منتشر بکنم.

او افزود: البته با توجه به اینکه ناشر این کتاب ها خودم بودم و تمام کارهای آن را از گرافیک و صفحه آرایی گرفته تا انتشار، خودم انجام داده ام، برای من کاری بسیار سخت و طاقت فرساست. در این کتاب ها حتی خط خودم را استفاده کرده ام تا این کتاب نمادی از شخصیت خود من باشد. حتی در انتخاب عکس ها هم کسی به من کمک نکرد یا از کسی الهام نگرفتم. به مدت یک ماه و نیم از ساعت 8 صبح تا 5 عصر در چاپخانه کار می کردم.

او در ترتیب عکس ها سن و حروف الفبا را در نظر گرفته است.

 

 

فخرالدین فخرالدینی با ابراز تاسف از اینکه تا به حال عکس پرتره ای که باب میل وی باشد از او گرفته نشده است گفت: شاید عکس های خوبی از من گرفته شده است ولی آن شخص من نیستم. برای همین مهم است که عکاس به شخصیت طرف پی ببرد. تصویری که شاگرد خود من از من گرفته و در پوستر شب های بخارا هم استفاده شده بود تنها عکسی است که حس می کنم به من نزدیک است ولی باز هم این عکس خود من نیستم.

در پایان فخرالدینی این کتاب ها را دایره المعارفی عنوان کرد که در جامعه باقی خواهند ماند و عکس های آن ماندگار خواهد بود.

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

وبینار رایگان «چگونه کتابخانه خود را تبدیل به برند کنیم؟»

[ad_1]

به گزارش لیزنا، روز 22 تیر ماه مهرناز خراسانچی، رئیس کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، در این وبینار آموزشی، به تدریس مبحث «چگونه کتابخانه خود را تبدیل به برند کنیم؟» خواهد پرداخت.

این وبینار رایگان روز پنجشنبه، 22 تیر ماه از ساعت ۱2 الی 14 برگزار خواهد شد.

لازم به ذکر است، گواهی حضور در دوره‌های آموزشی توسط انجمن علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران ارائه می‌شود.

علاقمندان برای ثبت نام می‌توانند از طریق این سایت اقدام نمایند.

[ad_2]

لینک منبع

وبینار رایگان «خلاقیت در کتابخانه ها» برگزار می‌شود

[ad_1]

به گزارش لیزنا، در این وبینار آموزشی، سید کاظم حافظیان، استاد پیشکسوت کتابداری به تدریس این مبحث خواهد پرداخت.

این وبینار روز پنجشنبه، ۱5 تیر ماه از ساعت ۱۰ الی ۱۲ برگزار خواهد شد.

لازم به ذکر است، گواهی حضور در دوره‌های آموزشی توسط انجمن علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران ارائه می‌شود.

علاقمندان برای ثبت نام می‌توانند از طریق این سایت اقدام نمایند.

[ad_2]

لینک منبع

تفاوت انسانی که رمان می خواند با انسانی که رمان نمی خواند

[ad_1]

به گزارش لیزنا بر اساس اعلام مجله فرهنگی هنری بخارا، در این جلسه که به مناسبت سی امین سالگرد انتشار کتاب «صد سال داستان نویسی  ایران» برگزار میشد، ابتدا علی دهباشی درباره انتشار تاریخ داستاننویسی مدرن در ایران چنین گفت: پیش از انتشار این کتاب، وقتی به فهرست کتابهایی نگاه میکنیم که به ادبیات داستانی در ایران میپردازد، به وِیژه از زمانی که نخستین داستان مدرن فارسی به قلم محمدعلی جمالزاده منتشر شد، کمبود پژوهشی چنین وسیع خودنمایی میکند. «صد سال داستاننویسیِ ایران» نوشته حسن میرعابدینی اول بار توسط انتشار تندر به مدیریت آقای بنیصدر روانه بازار نشر شد و پس از آن نشر چشمه راه را ادامه داد.

دهباشی ادامه داد: ناگفته نماند پیش از بررسی میرعابدینی، منتقدین ادبی درصدد کالبدشکافی داستانهای چند تن از نویسندگان ادبیات داستانی در ایران  برآمده بودند، اما صرفاً در کسوت منتقد و نه مورخ و منتقد ادبیات. و طبعا گسترهای که بررسی میشد به جامعیتی کاری که میرعابدینی بر عهده گرفت نبود. این اثر که تاریخ صد سال داستاننویسی را در ایران از زمان اولین داستانهای مدرن تا آغاز دههی هفتاد شمسی روایت میکند؛ کوشیده تا از نویسندگانی نام برد که طی این صد سال در حوزهی ادبیات داستانی قلم زدهاند و توانستهاند جاپایی در این حیطه برای خود دست و پا کنند. و به همین جهت این کتاب مرجعی شده است برای دانشجویان و علاقمندان به ادبیات داستانی و نیز نویسندگان معاصر تا نسلهای پیش از خود را بهتر بشناسند.

به گفته وی مجله کَلک، در آغاز، و سپس مجله بخارا یگانه مجلهای بود که به اهمیت این کتاب توجه نشان داد.

علی دهباشی اشارهای در رابطه با کارنامه میرعابدینی گفت: حسن میرعابدینی منتقد و مورخ ادبیات داستانی در ایران است و آثار فراوانی در این زمینه منتشر کرده است که از جمله چنین میتوان برشمرد:

-صد سال داستان نویسی ایران، نشر چشمه، ۱۳۶۶ تا ۱۳۸۳، چاپ هفتم ۱۳۹۶ (ترجمه به ترکی استانبولی از سوی استادان دانشگاه آنکارا، ۲ جلد، ۲۰۰۲)

فرهنگ داستان نویسان ایران، ویرایش جدید، نشر چشمه، ۱۳۸۶

هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی، ۳ جلد، کتاب خورشید، ۱۳۸۴، چاپ ششم در دو جلد، ۱۳۹۳

سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی، دو جلد فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۱

مروری بر تاریخ نگاری ادبیات معاصر، چهار دفتر، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ و ۱۳۹۴

در ستایش داستان-مقاله ها و گفت و گوها، نشر چشمه، ۱۳۸۹

تاریخ ادبیات داستانی ایران، انتشارات سخن، ۱۳۹۲

تک چهرۀ نویسنده، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دفتر اول، ۱۳۹۵

شهروند شهرهای داستانی- تحلیل زندگی و آثار محمدعلی جمال زاده، دنیای اقتصاد، ۱۳۹۶

سرگذشت تاریخ نگاری ادبیات معاصر، نشر نو، ۱۳۹۶

مقالات متعدد در مجلات ادبی کلک، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، زنان، جهان کتاب، بخارا، نامۀ فرهنگستان، نگاه نو، اندیشۀ پویا، ایرانشهر و ….”

نوشتن مدخل هایی در زمینۀ ادبیات معاصر برای دانشنامه های ایرانیکا (ادیتور احسان یارشاطر)، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی (ادیتور اسماعیل سعادت)، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شش جلد از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۵-دانشنامۀ دانش گستر (ادیتور کامران فانی)، ۱۳۸۹ – دانشنامۀ ایران- دایره المعارف بزرگ اسلامی ۱۳۸۹ – دانشنامۀ فرهنگ مردم –فرهنگ آثار ایرانی اسلامی (ادیتور علی داود و احمد سمیعی گیلانی)، جلد سوم ۱۳۹۰ .”

سردبیر مجلۀ بخارا در ادامه به فعالیت های آموزشی میرعابدی پرداخت و بیان کرد:ایشان مدرس ادبیات معاصر در دانشگاه زنجان (۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵) و دانشگاه حافظ شیراز (۱۳۹۲)، دوره های آموزشی مرکز نشر دانشگاهی (۱۳۷۹، ۱۳۸۰، ۱۳۸۱، ۱۳۸۵، ۱۳۸۶)، المپیاد ادبی (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹)، دوره های فوق برنامۀ دانشگاه امیرکبیر (۱۳۸۰ و ۱۳۸۲) و دانشگاه تربیت معلم (۱۳۸۰) و انجمن نقد ادبی ایران (1393)

به گفته دهباشی، وی همچنین سخنرانی هایی در سمینارهای ادبی در اکثر دانشگاه های ایران و واشنگتن دی سی و M.E.S.A ، انجمن دیدار و گفت و گو، پاریس، ۲۰۰۴، ABF استکهلم، ۲۰۰۴، اپسالا، ۲۰۱۶، S.O.A.S لندن، ۲۰۰۶، دانشگاه اوساکا ژاپن، ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰، دانشگاه دهلی، ۲۰۰۸، آکادمی هند ۲۰۱۶ داشته است.

فضای چندان دوستانه ای حول کتاب نبود

میرعابدینی در سخنانی با بیان اینکه از زمان انتشار کتاب «صد سال داستان نویسی» با علی دهباشی آشنا شده است گفت: بسیاری که در عرصۀ ادبیات فعال بودند نمی توانستند این را بپذیرند که شخصی که سابقۀ ادبی نداشته است چنین مجموعه ای را تألیف کند.  فضای چندان دوستانه ای حول کتاب نبود. به معرفی یکی از دوستان با دهباشی َآشنا شدم و از آن زمان تا به امروز که سی سال گذشته است، همواره از کمک های ایشان بهره مند بودم و نظاره گر فعالیت پیگیر ایشان در مجله نگاری بودم. شروع به همکاری با کلک و بعد بخارا کردم که این دو نشریه از معدود مجلات ادبی هستند که هنوز هم وقتی بدان مراجعه می کنیم، مطالب خواندنی کم ندارد. بسیاری از مجلات هستند که وقتی دو سه ماهی از تاریخ انتشارشان بگذرد دیگر کم تر ما را جذب می کنند. هر زمان کتابی پیدا نمی کردم و به ایشان مراجعه می کردم، با دست و دلبازی مطالب را در اختیار من قرار می دادند.

او ادامه داد: آدم های دیگری هم در کنار من بودند. همسرم در زمینۀ تألیفاتم حضور مؤثری داشت. آن زمان نه کامپیوتری داشتیم، نه دستگاه تایپی. همگی دست نویس بود و بسیاری از این نوشته ها را ایشان پاک نویس می کرد و در زمان نمونه خوانی با هم  می خواندیم. خوشبختانه کتاب از نظر ناشر هم شانس آورد. من لازم است ذکر خیری از آقای رضا بنی صدر در نشر تندر داشته باشم.  وقتی کتاب را از طریق زنده یاد مهدی سحابی به ایشان دادند گفت که من چاپش می کنم. با اینکه من سابقه یا اسمی در زمینۀ کار مطبوعات نداشتم. بعد ها هم کتاب را به آقای حسن کیائیان نشر چشمه دادند و ایشان هم انصافا ناشر خوبی برای من بودند. و این کتاب با کمک دوستان و تلاش هایی که برایش شد، کتاب موفقی بود و طبیعتا همانند هر کار آغازین دیگری مسائل و مشکلات خود را داشت چرا که هیچ راهی باز نبود که بخواهیم در ادامۀ رهروان پیشین آن را ادامه دهیم. و در واقع با این کتاب راه نگارش بخشی از تاریخ ادبیات معاصر مربوط به داستان گشوده شد.

وی در مورد زندگی خود توضیح داد: زندگی در روال معمولش نبود. من در جنوب شهر تهران، منطقۀ شهباز جنوبی به دنیا آمدم. میدان شوش و خراسان و … و پدرم پیشه ور بود و مغازۀ کوچکی داشت. ما با کار یَدی زندگی را می گذراندیم و بعد هم دورۀ انقلاب بود و آن روال عادی زندگی که معمولا نسل های پیشین یا نسل های بعدی در پیش گرفتند، به نوعی گسسته شد و کار یدی همچنان ادامه پیدا کرد. بعد از یک کار طولانی ساعت ده شب به منزل آقای دهباشی نزدیک مسجد نوریان می رسیدم و در آنجا با ایشان صحبت می کردم و کتاب و مجله ای می گرفتم و بعد به خانه می رفتم تا ساعت دو سه نیمه شب کار می کردم. همین روال بود کار به همین شکل پیش رفت و با صد سال داستان نویسی دورۀ جوانی و میانسالی گذشت تا پیر شدیم.

علی دهباشی در ادامه بیان کرد:در زمینۀ تاریخ ادبیات پس از آثار دکتر  ذبیح الله صفا و ادوارد براون و غیره بر تاریخ صد و پنجاه سال اخیر و بعد از کار بزرگ یحیی آرین پور تحت عنوان «از صبا تا نیما»، کارهای بسیاری انجام شد. البته دکتر رضا براهنی نیز در کتاب «طلا در مس» و آقای سپانلو و غیره کارهایی در این بخش داشتند. تمام این ها به سرعت در میان نسل جوان مورد استقبال قرار گرفت.

به گفته دهباشی حسن میرعابدینی از یک متدولوژی بهره برده است که بر اساس شیوه های جدید نقد ادبی و بررسی ادبیات استوار است. ولی روندی را در پیش گرفته است و یکی از زمینه های موفقیت وی تداوم این کار به صورت تاریخی و موضوعی است.

میرعابدینی در پاسخ  سوال دهباشی که بحث وی در این اثر با کدام نویسنده ختم می شود؟ گفت: ما در دانشکدۀ روزنامه نگاری درس ادبیات معاصر را با آقای صدرالدین الهی گذراندیم. و ایشان برای دو واحد درس، دو جلد کتاب از صبا تا نیما و یک سخنرانی از شفیعی کدکنی در مورد تاریخچۀ شعر نو  و چند جزوۀ دیگر که خودشان در مورد دهخدا نوشته بودند، ارائه کردند. خواندن کتاب از صبا تا نیما نخستین جرقه ها را در ذهن من زد که آقای آرین پور تا نیما و جمالزاده کار کرده بود. من این کار را در بخش داستان ادامه دادم و مراحل خود را از اواخر دهۀ پنجاه گذراند تا یک دهۀ بعد به مرحلۀ چاپ رسید.

میرعابدینی ادامه داد: نگارش تاریخچه را از نخستین جوانه های ادبیات منثور داستانی در ایران آغاز کردم: دهۀ ۱۲۷۰ ش که در سال ۱۲۷۱ کتاب «احمد» طالبوف و ۷۴ که سیاحت نامۀ ابراهیم بیگ زین العابدین مراغه ای چاپ می شود و ۸۴ مسالک المحسنین طالبوف چاپ می شود و به هر حال این آثار در دهۀ ۷۰ و ۸۰ شمسی مرحلۀ شروع نمونه های پیشا رمانی در ادبیات ایران هستند مرحله به مرحله پیش آمدم و جلد آخر من سال  در تاریخ دوران ۱۳۷۴ بسته شد. در واقع کار اصلی از سال ۱۲۷۰ تا ۱۳۷۰بود (یک دهۀ صد ساله).

تاریخ ادبیات نگاری به نوعی روایتگری است

میرعابدینی در مورد تکنیک نگارش خود گفت: در این سال هایی که پرداختن به تاریخ و اجتماع از گناهان کبیره شده است، مورد انتقاد قرار گرفتم که چرا نگاه به ادبیات را با یک نگاه اجتماعی- تاریخی بررسی کرده ای! پاسخ دادم که من در پرداختن به تاریخ ادبیات فارغ از مفاهیم اجتماعی و تاریخی نوعی نا تمامی حس می کنم. به دلیلی اینکه درست است که هر نویسنده فردیت خلاق خود را دارد و اثر وقتی پدیدار شود به عنوان یک موجود قائم به ذات فراتر از زمان و تاریخ حرکت می کند ولی اثر در یک دورۀ تاریخی و فضای اجتماعی خاصی به وجود آمده است. من فکر می کنم هیچی تفکری بی علت نیست. یعنی علت دارد که نخستین رمان واره های فارسی دهۀ ۱۲۷۰ شمسی یا دورۀ بیداری مشروطه به وجود می آید. باید زمینه ها و بسترهایی آماده شده باشد که زبان به مرحلۀ رُمانی برسد و نویسندگان به مرحله ای برسند که لزوم پدید آوردن داستان و رمان را احساس کنند. این زمینه ها و این ساخت هایی که پدیدار شده است باید مورد توجه قرار بگیرد.

او ادامه داد: شیوۀ کار من بدین شکل بود که دوره ای از تاریخ را مورد توجه قرار می دادم و آثار منتشر شده در این دوره را برای خود فهرست می کردم. آثار هر نویسنده ای را کامل می خواندم. مثلا اگر به جلال آل احمد می رسیدم. تمام کارهای ایشان را می خواندم و سعی داشتم با یک روش ساختار گرایانه آن فکر و اندیشۀ زیباشناختی چیره بر کار او را کشف کنم. کار مشکلی بود و وقتی آن رگه را پیدا می کردم می توانستم تمام آثار آل احمد را به نوعی به آن رگه وصل کنم و  چهرۀ نویسنده ای با نام آل احمد و هدایت را مشخص کنم. بعد از مطالعۀ اینچنینی احساس کردم بین نویسندگان یک دوره ارتباطاتی وجود دارد. یا از لحاظ شکل ها و فرم هایی که در آن دوران مطرح بوده در تمامی آثار استفاده شده است. ولی یک ارتباط های بینامتنی و بینا تاریخی آثار نویسندگان دوره های مختلف را به هم ربط می دهد.  سعی کردم این خط ربط را پیدا کنم. اینکه آن خط ربطی که آثار نویسندگان را به هم ربط می دهد چیست؟ از این طریق به دسته بندی های مختلفی رسیدم که مثلا یک دوره ادبیات اقلیمی باب می شود یا ادبیات زنان در دوره ای به شکوفایی می رسد. در یک نوشتۀ تاریخ ادبی مهم ترین نکته این است که ما آن خط ربط را میان تاریخ و نوشتۀ نویسنده پیدا کنیم. وگرنه کار تبدیل به یک تذکره ای به شیوۀ قدما یا یک مجموعه ای فهرست آثار می شود و انتظارات من از گردآوری این اثر بیش از این ها بود. بورخس می گوید که نوشتن تاریخ ادبیات مثل مرتب کردن کتابخانۀ آشفته است. شما وقتی این کتابخانه را با چند صد کتاب دراین زمینه مرتب کنید باید به نوعی این ها را به هم ربط دهید. اگر آن عوامل پنهان را پیدا کردید آن زمان است که مؤلف می تواند حیات ادبی دوره را پیش چشم خوانندۀ خود بگذارد.

 وی افزود: البته تاریخ ادبیات نگاری به نوعی روایتگری است. بخصوص تاریخ ادبیات روایت و داستان. شاید اگر همین تاریخ را شخص دیگری بنویسد چشم انداز دیگری مقابل چشم خواننده قرار دهد. در روایت همانطور که نویسنده طرح و پیرنگی را در نظر می گیرد و با انتخاب حوادث و واقعیت ها و شیوۀ در کنار هم نهادن این واقعیت ها و نو مایگی، داستان خود را خلق می کند، با توجه به اینکه موضوع ها تکراری است پس آن چیزی که کار نویسنده را تازه می کند، طرح و پیرنگی است که برای ارائۀ این موضوعات کهنه می چیند. و تاریخ ادبیات نگار هم یک چنین کارهایی می کند. یک طرح و پیرنگی دارد و بعد با انتخاب آدم ها و شخصیت هایی که کار می کنند، اثر خود را به وجود می آورد. من می توانم بگویم این روایت من از تاریخ داستان نویسی معاصر ایران است.

آیا می توان جمالزاده را به عنوان نخستین نویسندۀ ادبیات داستانی مدرن دانست؟

عابدینی در پاسخ به سوال دهباشی که پرسید  آیا می توان جمالزاده را به عنوان نخستین نویسندۀ ادبیات داستانی مدرن دانست؟ گفت: طبقه بندی در کارهای ادبی و علوم انسانی خیلی قطعی و دقیق نیست. به هر حال این طبقه بندی می تواند به نوعی هم پوشانی هایی داشته باشد. یک دورۀ اولیه داریم که کارهای طالبوف و زین العابدین مراغه ای است و هنوز وارد مرحلۀ مدرن ادبیات داستانی نشده ایم. این ها کارهای بینابینی هستند. کارهایی بین تألیف و اقتباس. یک کارهایی را نویسندگان آن دوره از غرب گرفتند و فرم های نمایشنامه و رمان -که ما در ادبیات کلاسیک خود نداشتیم- برای اولین بار از این فرم ها گرفته شده است. دهخدا و غیره اشخاص پیش تازی در این زمینه بودند. و به تعبیر باختین که می گوید نثر وقتی رمانی می شود که آن جمود نثر کلاسیک و اساتید با دو عنصر طنز و فولکلور در هم شکسته شود و نثر رُمانی و آمادۀ به کار گرفته شدن در رمان شود. میرزا حبیب اصفهانی و دهخدا این کار را پیش بردند و جمالزاده این ادامه دهندۀ این روش بود.

او افزود: جمالزاده در میان مَفصلی بین دو دوره بود. از سویی ادبیات جدید غرب دورۀ خود را درک کرده بود و از سویی دیگر وقوف کاملی به شیوۀ افسانه نویسی شرقی داشت. کار مهمی که او انجام داد در واقع ایجاد این دو اتصال به یکدیگر بود. داستانی از جمالزاده در کتاب هشتاد سال داستان کوتاهم نیاوردم به دلیل اینکه معتقدم که جمالزاده در نقطۀ پایان دورانی قرار می گیرد که پس از آن دوران ادبیات مدرن ما با هدایت شروع می شود. ولی از کسانی است که  پس از او، مبدعان اولیه خیلی به داستان جدید نزدیک می شوند. او آن طرح های کاریکاتوری دهخدا و میرزا حبیب را به تیپ های شخصیتی نزدیک می کند. هر چند آثار او ذهنیات، روانشناسی و ساختار درونی که شخصیت های داستانی هدایت دارند، ندارند اما به تیپ های شخصیتی نزدیک می شوند. من در کتاب «شهروند شهرهای داستانی» سعی کرده ام به این موضوع  بپردازم و جایگاه و نقش جمالزاده را مشخص کنم.  می شود گلچین داستان ایرانی را با جمالزاده شروع کرد و اگر بخواهیم مقداری از خط و خطوط طبقه بندی را بیشتر رعایت کنیم این تاریخ با هدایت آغاز می شود.

به گفته علی دهباشیجمالزاده در خاطره ای از نخستین داستان چهارشنبه هایی که در کمیتۀ ملّیون در شهر برلین تشکیل می شد می گوید و اشاره می کند که در هر چهارشنبه که هر کسی چیز تازه ای می نوشت، من «فارسی شکر است» را نوشتم و با ترس و لرز می خواندم و دائم زیر چشم نگاه می کردم که تقی زاده و قزوینی چه خواهند گفت. خیلی نگران بودم و وقتی قزوینی نوشته را تأیید کرد، آن زمان آغاز نویسندگی من بود و به نوعی هم می توان تعبیر کرد که فارسی شکر است یکی از نخستین داستان های زبان فارسی به شمار می رود.

نثر داستانی باید در خور طرح و پیرنگ و مضمون داستان باشد

میرعابدینی در مورد  مسئلۀ نثر داستان نویسی «شلخته» دانستن این نثر  بخصوص در نثر نویسندگان جدیدتر گفت: جمالزاده در یکی از رمان هایش صحبت جالبی در مورد نثر دارد. می گوید زبان مثل یک رود خروشان است و دائم در حرکت است و با خود آن خاشاکی را که رویش کشیده شده است، می برد. زبان زنده و جاری است و کلماتی در آن وارد و کلماتی خارج می شود و این ویژگی زبان است.

او ادامه داد: تغییر تحولات اجتماعی و فرهنگی رخ می دهد و وقتی ما با جهان بیرون ارتباط پیدا می کنیم، خواسته و ناخواسته به دوران پسا مدرن پرتاب می شویم و زبانمان هم تغییر می کند. حسن زبان فارسی در این است که خیلی خوب از پس این مسائل برمی آید و این ها در خود حل می کند و پیش می برد. دیگر در زمینۀ نثر داستانی به شیوۀ ابراهیم گلستان نوشتن، در جامعه مطرح نیست. نثر داستانی باید در خور طرح و پیرنگ و مضمون داستان باشد. که اگر قرار است از مردم ته شهر بنویسم دیگر زبان خیلی فاخر و شیک را نمی توان به کار برد. زبان باید در خور آن زندگی و آدم ها باشد. همانند کار جالبی که چوبک می کند که نه تنها واژگان بلکه سعی دارد که نحو زبانی را هم به فضا نزدیک کند. اگر جمالزاده به زبان کلاسیک می نویسد ولی واژگان و مَثل ها و اصطلاحات محاوره ای را وارد ادبیات داستان می کند. چوبک این تغییر به شکل دیگری را در آثارش می آورد. مثلا نحو محاورۀ عامه را می گیرد. البته این به معنی شکسته نویسی نیست. که بسیاری از نویسندگان مخالف آن هستند و درست هم هست. چون شکسته نویسی معمولا به شیوۀ محاورۀ تهرانی است و در نقاط مختلف کشور به سختی خوانده می شود. این است که این نثر داستانی به طبع آشنایی های نویسندگان با مکتب ها و نظریه های جدید تغییر می کند. وقتی هدایت می خواهد از درون آدم ها بنویسد، و به سوررئالیسم توجه می کند، خب طبیعتا زبانش هم تغییر می کند. در «بوف کور» و «سه قطره خون» از واژه هایی باب طبع مکتب سوررئالیسم استفاده می کند. این تغییرها اگر آگاهانه و در جهت هماهنگی متن با زبان باشد، خوب است. ولی اگر تقلیدی باشد معمولا نتیجۀ خوبی نخواهد داشت.

وی افزود: در زبان داستان نویسان امروز زبانی را می پسندم که این هماهنگی را داشته باشد. در کار داستان نویسان امروز با اینکه گاهی متن در حوزۀ تاریخی نیست و موضوع روز است اما با یک زبان  ارکائیک نوشته شده است که این هیچ همگونی و هم خونی با ماجرا ندارد. و دیگر اینکه زبان باید مبتنی بر سنت زبانی و ادبی ما باشد. بسیاری از داستان گوهای جوان ما فن داستان گویی را می دانند اما نثر ضعیفی دارند.

زبان در آثار جمالزاده سیل وار می آید

علی دهباشی با بیان اینکه یکی از مشکلاتی که در نثر نویسندگان داریم این است که در مقابل توصیه های ما در خوانش آثار کلاسیک همچون تاریخ بیهقی، گلستان سعدی، مرزبان نامه و جوامع الحکایات مقاومت می کنند و می گویند که این ها به چه کار ما می آید! توضیح داد: طبیعی است که سوژه های بسیار مهمی در ایران وجود دارد ولی ناتوانی در بیان است. چرا که گنجینۀ واژگان ذهنی ای که آن ها در اختیار دارند، محدود است. با یک مشت مطالب در مجله، روزنامه و سایت و غیره زبان نویسنده درست تربیت نمی شود. بنابراین شما ارتباط یک نویسنده و شاعر با سرچشمه های زبان را بیان کنید. اگر نویسندۀ داستان امروز بیهقی و ناصر خسرو نخوانده باشد هرگز نخواهد توانست که چیزی بنویسد. اگر آل احمد و هدایت و غیره موفق شدند و داستان های ماندگاری خلق کردند علت اصلی  این است که با سرچشمه های زبان ارتباط داشتند. آل احمد در مصاحبه ای می گوید که من بیش از صد بار سفرنامۀ ناصر خسرو را تدریس کردم. نثر آن ها زاییدۀ این ارتباط است. گرچه این بی علاقگی نسبت به ادبیات کلاسیک ایران از آموزش بسیار غلط دبیرستان ها و دانشگاه ها حاصل می شود ولی این دلیل بر بی تفاوتی به این متون نیست.

او در ادامه پرسید: در اهمیت ارتباط اینکه چرا این ها مهم هستند و چگونه کاربردی در ادبیات مدرن دارند بگویید؟

میرعابدینی پاسخ داد: رسم جاری این است که جمالزاده جز «یکی بود، یکی نبود» کار  شاخص دیگری ندارد و باقی کارها به دردنمی خورد. من برای کتاب خود، تمام کتب جمالزاده را خواندم در  «راه آب نامه» از گنجینۀ زبانی این نویسنده حیرت زده شدم. زبان در آثار او سیل وار می آید. وقتی لحن یک زن عامی را می سازد یا وقتی که لحن یک میرزای دفتری را خلق می کند، به حدی در ذهنش واژه دارد که حیرت می کنی. زبان در دست این ها مثل موم بود.

او ادامه داد: متون کلاسیک از دو جنبه به کار داستان نویس های ما کمک می کند. یکی همان مسئلۀ زبانی است. بزرگان ادبیات ما ادبیات کلاسیک را خوانده بودند و به همین دلیل دایرۀ واژگانی گسترده و دست بازی در پروراندن موضوع و مضمون داشتند.

وی افزود: در بخش دیگر خواندن آثار کلاسیک نویسنده را با بوطیقای داستان ایرانی آشنا می کند. معتقدم هر ملت بافرهنگی -که ایرانیان صاحب یکی از کهن ترین فرهنگ جهان هستند- برای بیان نگاه خود به هستی و انسان و زندگی، شیوۀ روایتی خاص خود را بوجود می آورد. ملت هایی که شیوه های روایتگری بوجود می آورند ملت هایی هستند که جنبۀ فرهنگی قوی دارند. ملت هایی که عادت دارند به مسائل و مفاهیم و نگاه های خودشان در زندگی را در داستان های تمثیلی بیان کنند از جمله آن هایی هستند که صاحب بوطیقای داستان نویسی می باشند متأسفانه بر بوطیقای داستان فارسی کار جدی ای صورت نگرفته است. دوره ای در سال های ۲۰ ، ۳۰ یک سری نویسندگان سیاسی از قالب افسانه ها استفاده کردند و آن ها را به نمونه های سمبلیک تبدیل کردند. اشخاصی همانند طبری و به آذین و حتی هدایت در آب زندگی از جمله آن ها بودند. در دهۀ چهل یکی از اولین کسانی که سعی کرد این بوطیقا را دریابد و در داستان از آن استفاده کند، جلال آل احمد بود که چون خود تدریس می کرد و ادبیات فرنگ را خوب می شناخت و دنبال راه های تازۀ بیانی بود، بدین کار پرداخت. یکی از ویژگی های دهۀ بیست به بعد این است که نویسندگان ما ضمن آشنایی با مدرنیسم ادبیات جهان به دنبال راه های تازۀ روایت داستان می روند. آل احمد در «نون والقلم» از قالب قصۀ عامیانه استفاده کرد تا بتواند رمان جدیدش را بنویسد.

به گفته عابدینی این ماجرا تا دهۀ شصت ادامه یافت نا زمان گلشیری که در «باغ در باغ» چند مقاله در جهات کشف بوطیقای روایتگری ایرانیان نوشت. توجه گلشیری زیبا شناسانه تر از آل احمد بود. چون به فرم و نوع روایت توجه بسیاری داشت. سال ها بر داستان ایرانی گذشت تا اینکه ما دقیق شویم که وقتی بچه ای داستان را روایت می کند باید با زبان کودکانه باشد یا اگر اول شخص، راوی است پس نباید یک سری از مسائل را بداند. مسئله این است که گلشیری وقتی به مسئلۀ راوی و روایت توجه می کند، مسئلۀ پرداختن به بوطیقای قصۀ ایرانی بیشتر مطرح می شود.

رئالیسم جادویی می تواند داستان امروز ما را از فقر ادبیات داستانی نجات دهد

او ادامه داد: امروزه توجه به این بوطیقا خیلی مهم است چرا که یکی از راه هایی که می تواند داستان امروز ما را از  یکسان نویسی ها و تکرار  که باعث فقر ادبیات داستانی شده است، نجات دهد. کاری که مدتی جمالزاده انجام داد یا نویسندگان امریکای لاتین پیروی کردند و در جهان مطرح شدند. رئالیسم جادویی! آن ها بوطیقای روایی خود را با ادبیات مدرن جهان تلفیق کردند و با نگاه جدیدی به جهان  آثارشان را مطرح کردند. مثلا بورخس از تمثیل های عطار استفاده می کند و یا در سطح پایین تر از او پائولوکوئلیو که از داستان های عرفانی ما استفاده می کند. استفاده از اینچنین فرم های روایی ایرانی بخش مهمی است که به گمان من برخی نویسندگان جوان هم باید بدان توجه کنند.

نویسندۀ ایرانی زمانی اثر خوبی خواهد نوشت که از کهن الگوهایش بنویسد

علی دهباشی بیان کرد: نویسندگان جوان شاید از دورۀ ادبیات تاریخی قاجار عقب تر نمی روند. یک فنی استفاده از این مسئله دارد. شما فرمودید که یک نوشته و رمان و داستان هر چه بومی تر باشد، جهانی تر است. نمونۀ مهم نیز «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز است که همۀ عناصر بومی روستایی در هزاران کیلومتر آن سوی اقیانوس ها تعریف می شود و برای ما نیز جذابیت دارد. بنابراین شما با یک سری داستان های روبرو هستید که عدم استفاده از این ها باعث بی محتوا بودنشان شده است. استفاده از این بوطیقا یک فن است.

میرعابدینی در توضیح این مسئله گفت: نکته ای که در مورد بومی گرایی گفتید نکتۀ جالبی است که بدان می پردازم. نویسندۀ ایرانی زمانی اثر خوبی خواهد نوشت که از چیزهایی بنویسد که تجربه کرده و زمینۀ روحی و اجتماعی اش را دارد و جزو کهن الگوهایش شده است. نویسندگان موفق ما هم که آثار جهانی آفریدند از همین نقطه آغاز کردند و جهانی شدند. «بوف کور» هدایت یک داستان کاملا ایرانی در یک فرم جهانی است. توفیق در این است که نویسنده بتواند بنویسد و فرم های بومی را همچون صد سال تنهای مارکز در فرم های جهانی و بوف کور هدایت بیان کند. اما خیلی ها را دیده ام که نوشته هایشان غربی است. خب در غرب خیلی بهترش را دارند و زیره به کرمان بردن است!

رمان خواندن جهان ما را توسعه می دهد

میر عابدینی در بیان تفاوت انسانی که رمان می خواند با انسانی که رمان نمی خواند گفت: جریان ادبیات ما دو شاخۀ کلی را طی کرده است.  شاخه ای که به اصطلاح به نظام ادبی قابل قبول راه پیدا کرده است و مورد توجه فرمانراویان  و ادبا  بوده و از دل آنبیرون آمده است و در زمینۀ داستان های کوتاه وضعیت بهتری داشته است. چرا که شاهد مثالی و تمثیلی بر آن مفاهیم اخلاقی تربیتی و به هر حال دینی و هر چیزی که نویسنده مورد نظرش بود، می شدند. داستان های سعدی در گلستان و کلیله و دمنه از این نمونه ها هستند.

او ادامه داد: داستان های بلند معمولا به نظام ادبی راه پیدا نمی کردند و به شکل نقالی سینه به سینه نقل می شدند. یکی از قدیمی ترین ها سمک عیار تا امیرارسلان و حسین کرد است و بسیاری از بین رفتند و بخشی که در نقالی های مختلف مانده بودند، مکتوب شدند. از طرفی باید توجه داشت که خواننده داستان می خواند تا لذت ببرد. داستان خواندن به قصد لذت بردن در فرهنگ ما انگار عمل نکوهیده ای بوده است. هنوز هم وقتی می خواهند بگویند فلانی حرف کم اهمیتی می زند، می گویند که دارد قصه می گوید و یا قصه سر هم می کند. بارها به ما می گویند که خوب است که شما نشسته اید قصه می خوانید و حقوق می گیرید. جمالزاده هم در مقدمۀ یکی بود یکی نبود می گوید که این داستان ها را نوشتم و خجالت زده از آن کار است. یا هدایت می گوید که هر کسی که جز اخلاق و تاریخ بخواند یا بنویسد و قصه بنویسد و ادعا کند نویسنده است، باید سرش را داغ کرد. خب این ها نشانه های طنز آمیزی است که نشان می دهد قصه و رمان در فرهنگ ما خیلی جدی تلقی نشده است. خب باید دلایلش بررسی و کار شود.

وی افزود: رمان خواندن جهان ما را توسعه می دهد. ما یکبار شانس زندگی داریم و در این فرصت کوتاه تنها یک شکل از آن را تجربه می کنیم؛ ولی با خواندن رمان های مختلف می توانیم زندگی های دیگر را زندگی کنیم. ما وقتی «مادام بوواری» را می خوانیم دنیای دیگری را تجربه می کنیم. کسی که رمان می خواند انسان بهتری می شود. چون رمان فضای مکالمه است. یعنی همۀ آدم ها در یک اندازه حق دارند صدای خود را مطرح کنند. رمان فضای مکالمه و همدلی است. کسی که رمان به حق دیگری احترام می گذارد. جامعۀ ما اگر جامعۀ رمان خوانی بود با جرم و جنایات کمتری روبرو بود.

عابدینی بیان کرد: خوانندۀ رمان هم جهان های متفاوتی را تجربه می کند و لذت متعالی می برد و هم اینکه می تواند انسان بهتری باشد. البته رمان های عامه پسند هم بد نیست تا خواننده ای که رمان نخوان هست را جذب این فضا کند. به شرط اینکه وقتی به رمان های متعالی امروز ما رسید از وحشت فرار نکند. چون یک سری از نویسندگان امروز ما چنان دشوار می نویسند که انگار تنها می خواهند خواننده را مرعوب کنند. خواننده وقتی از خواندن یک متنی لذت نبرد و دائم به فکر حل معادلات مجهول اثر باشد بعد مدتی خسته می شود و کتاب را کنار می گذارد. گذشته از عوامل بیرونی یکی از عواملی که باعث افت تیراژ رمان ایرانی در این سال ها شده است، تلاش برای مرعوب کردن خواننده هست.

نقش ذبیح الله منصوری است در ادبیات و رمان ایران

علی دهباشی در مورد  ذبیح الله منصوری است و نقش او در ادبیات و رمان ایران گفت: او از جریانی که در دهۀ سی راه انداخت و رمان های بسیاری چاپ کرد که پاورقی بسیاری از نشریات بود.  آثاری از الکساندردوما و دیگران با ترجمه های ایشان منتشر شد که بسیار ارزشمند بود. اگر کسی تمام کارهای الکساندر دوما را بخواند به نوعی تاریخ فرانسه و تاریخ انقلاب فرانسه را می شناسد. یا وقتی شما «بینوایان» ویکتور هوگو را می خوانید زمانی که برای  اولین بار وارد پاریس می شوید، این شهر برایتان غریبه نیست. چون  این بافت تاریخی حفظ شده است. و می توانید کوزت را  در کنار  باغ لوکزامبورگ تجسم کنید و آن نبردی او شاهد آن است. و این اهمیت که منصوری بود.  شاید بدون اینکه خود بداند و بخواهد. ما هنوز به نویسندگانی احتیاج داریم که مخاطبان وسیع تری را در نظر بگیرند و جامعه ای که نتواند رمان نویس های بزرگ داشته باشد همیشه لنگ می زند. در گذشته جامعه ما منتظر یک رمان تازه بود و در زمان انتشار تهیه می کرد و می خواند. اما امروز این افت خوانندۀ رمان در بخش اول به ضرر خود انسان هست و بعد به ضرر روح و روان جامعه.

این روزها نویسنده ها محدود به زندگی آپارتمانی و محدود خود هستند

در بخشی دیگر از این مجلس، حسن میرعابدینی به سؤالات حاضرین و دانشجویان پاسخ گفت.

میرعابدینی در مورد وجود نوشته و اثری با عنوان و چهارچوب های واقعی یک رمان در زبان فارسی گفت: رمان نوع ادبی جامعۀ شهری است. و کاراکتر آن یک فرد مسئله داری است که با مسائل روزگار و احساسات روحی و روانی خود درگیری هایی دارد و این مسئله و درگیری آن عامل تعلیق و پیش روندگی طرح رمان را بوجود می آورد. این شخصیت از مسائل می گذرد و به یک پایانی می رسد که ما با یک کاراکتر تغییر یافته مواجه می شویم. رمان در جامعۀ ما هنوز نهادینه نشده است. شاید جامعۀ شهری ما آنچنان رشد و پیچیدگی پیدا نکرد که رمان های پیچیده ای از دل آن بیرون بیاید. و در واقع ما تک خال های رمان داشتیم تا یک جریان.

او ادامه داد: شاید مشکل آن چیزی که گلشیری به عنوان «جوانمرگی ادبی» از آن یاد می کند و می گوید که اغلب نویسندگان ما پس از یک کار جدی، دیگر کار درخشانی ندارند. همچون «شوهر آهو خانم» محمد افغانی که دیگر در آثار او تکرار نشد. بخشی از این موضوع به خلاقیت نویسنده بازمی گردد و اما بخش مهم تر این است که ما جریان رمان نویسی ای نداریم که به مسائل تاریخی و اجتماعی و زندگی شهری و مدنی ما بپردازد. فعلا باید دلمان را به رمان هایی که هستند خوش کنیم.  البته گاهی رمان هایی  هستندکه اجازه نمی دهند شعلۀ امید در دلمان خاموش شود.

به گفته او در دورۀ انقلاب رمان اهمیت پیدا کرد؛ چون مسائل مهم و جدی مطرح می شد و نویسنده در مقابل این ها واکنش نشان می داد و نوشته می شد و مردم هم از روی کنجکاوی به مسائل سیاسی شور و شوقی به رمان خواندن داشتند. بعد از انقلاب دوره ای رمان نویسان ما از فضای اینجا و اکنون خارج شدند. و کارهای بی زمان و مکان و شخصیت هایی که چهره ای نداشتند خلق کردند. در حالیکه آن ها  نمی دانستند که نظریات ادبی، خود از دل رمان های پدیدار شده است.

میر عابدینی ادامه داد: گویی این روزها دوباره سلسله رمان هایی از جنوب شهر یا زمینه های تاریخی نوشته می شود. شاید مشکل اصلی را بتوان به دو بخش تقسیم کرد:  یکی نوع بیرونی مثل ممیزی و غیره ، دیگری مسائل خود نویسنده است. اینکه نویسنده چقدر تجربۀ زیستی دارد. ساعدی به نقاط مختلف ایران سفر  و مناطق بکر و فرهنگ آن ها را کشف می کرد. البته تجربۀ زیستی با خواندن و مسائل زیستی هم حاصل می شود اما این روزها نویسنده ها محدود به زندگی آپارتمانی و محدود خود هستند. اگر نویسنده توان این را داشته باشد که همچون ریموند کارور یک ماجرای سادۀ خانوادگی را روایت کند اما عمقی به داستان در بخش مسائل هستی شناسی بدهد، بتوان این شیوه را پذیرفت. در برخی کارها گاهی تک داستان های خوبی می بینیم. شاید به دلیل اینکه زمینۀ قصۀ کوتاه نویسی در سنت ما جایگاهی داشته است.

دستان نویسندۀ ایرانی خالی است

میرعابدینی در مود نقش نویسندگان رمان به عنوان تحلیل گران اجتماعی گفت: دو نکته وجود دارد. دستان نویسندۀ ایرانی خالی است؛ چرا که در غرب در کنار هر یک از مکاتب نقد ادبی یک لشکر فیلسوف و جامعه شناس و تحلیل گر وجود دارد و از دل این تحلیل ها است که امثال فوکو  و دریدا حاصل می شوند. اما در ایران اینگونه نیست! شما چند شخصیت مثل شوکت خانۀ ادریسی ها یا شازدۀ شازده احتجاب و … در ادبیات امروز می توانید نام ببرید. شخصیت هایی که به تحلیل ساراماگو بیایند و در جهان ما زندگی کنند. یا برخی از شخصیت های جمالزاده هنوز در کنار ما زندگی می کنند. این همان نکته ای است که جامعۀ ما را دچار تکرار کرده است.

او ادامه داد: زمانی وظیفۀ ادبیات این بود که نویسندۀ آن باید به جامعه بپردازد و شخصیت ها را مطرح کند و از طریق این شخصیت ها جامعۀ خود را بشناساند. بعدها این نظریه تغییر کرد و گفتند که نویسنده باید تنها به فرم بپردازد. این جابه جایی وظایف ادبیات است که نوع نگاه نویسنده به مسائل را تغییر می دهد. به هر حال بستگی به نگاه نویسنده دارد. اگر بتواند جهان و شخصیت های زنده را بسازد و آن شخصیت ها از کتابش بیرون بیایند کتابش هم می تواند زندگی و ادامه پیدا کند.

میرعابدینی در مورد پیشرفت رمان نویسی بعد از انقلاب گفت: انقلاب و جنگ فضایی را خلق کرده است و پیش رفت هایی هم در این زمینه بوده است. شاید رمان توانسته فضایی را که دیگر آثار نتوانستند خلق کنند، خلق کند. محمود دولت آبادی و احمد محمود در این دوره شکوفا شدند.

تفاوت تعریف قصه و داستان و رمان و داستان کوتاه

او در مورد تفاوت تعریف قصه و داستان و رمان و داستان کوتاه بیان کرد:برخی بین قصه و داستان تفاوت گذاشتند. جمال میرصادقی قصه را هم برای حکایت های کهن به کار می برد و هم داستان های جدید. گلشیری می گوید که قصه برای حکایت های کهن است و اگر از داستان جدید صحبت می کنیم باید واژۀ داستان را به کار ببریم. براهنی هم میان قصه و داستان تفاوتی نمی گذارد. هر چند فرمالیست های روس بین این ها فرق می گذارند و قصه را محتوا و مضمون می دانند و ماجرایی که در داستان مطرح می شود و داستان را به عنوان روند پیرنگ دهی به آن قصه فرض می کنند.

وی ادامه داد: رمان و داستان کوتاه هر دو از نوع روایتگری هستند ولی باز تفاوت هایی دارند. دوره ای نویسندگان ایرانی فکر می کردند اگر رمان را خلاصه کنند تبدیل به داستان کوتاه می شود. شما در رمان هایی چون تهران مخوف با داستان های کوتاهی روبرو هستید ولی رمان پهنۀ گسترده تری دارد و  خواننده می تواند زندگی شخصیت داستان را از مراحل اولیۀ عمر تا پایان دنبال کند. ولی داستان کوتاه یک برش از زندگی یک آدم را به نمایش می گذارد. فرمالیست های روس رمان را به گشتن در یک صحرای گل و سبزه تشبیه کرده اند. ولی داستان کوتاه مثل بالا رفتن از یک تپه است. داستان کوتاهی موفق خواهد بود که شما را از آن تپه بالا ببرد و از آنجا چشم اندازی از یک زندگی انسانی نشان اتان دهد. اگر آن داستان به زندگی خود شخصیت محدود شود و آن چشم انداز را ندهد داستان خوبی نیست.

میر عابدینی در پاسخ به سوالی مبنی چرا داستان کوتاه در ایران از دید ناشر و مخاطب کم ارزش تر از رمان است؟ توضیح داد: داستان کوتاه جایگاه مهمی دارد. بخصوص با توجه به سنت ادبی، ما در داستان کوتاه جایگاه خوبی داریم. داستان کوتاه وقتی اهمیت خود را نشان خواهد داد که بتواند در مجلات ادبی خوب منتشر شود. چون مجلات ادبی پایگاه عمدۀ داستان کوتاه هستند. اشخاصی چون بهرام صادقی با مجلۀ سخن مطرح شدند. کتاب هفتۀ شاملو بسیاری از چهره ها را مطرح کرد. در این دوره مجلات ادبی بدان شکلی که باید و شاید به داستان کوتاه توجه نمی کنند یا آنقدر نویسندگان و آثارشان زیاد شده است که خواننده باید با جدیت دنیای نشر را دنبال کند و نویسنده نیز جدی تر از او باشد که کارش گُل کند.

او ادامه داد: امروزه ادبیات داستانی رشد خوبی داشته است. شاید برخی شامل رمان های عامه پسند باشند اما کارهای جدی هم میانشان یافت می شود. داستان کوتاه خوب زیاد شده است. و اگر بخواهید فضای داستان نویسی امروز ایران را گردآوری کنید، کار مشکلی است. البته دوستانی که فکر می کنند حقشان پایمال شده باید بهتر بنویسند و حرف تازه ای برای خوانندۀ خود داشته باشند. یک مقدار کار مشکل تر شده است. و خیلی از جوان ها شیوۀ داستان نویسی را خوب می دانند. کتاب خوانده اند و کلاس رفته اند، حال ضعف هایشان به کنار. ارج داستان کوتاه هیچگاه کم نمی شود چرا که نوع روشنفکرانه تری در جامعۀ نسبت به رمان است. اما به قول فروغ نجات دهنده خودت هستی و کس دیگری نیست. او افزود:  بسیاری با شهرت ها ژورنالیستی خود را تبلیغ می کنند اما این شهرت ها گذرا است. مهم خودتان هستید که باید سعی بیشتری داشته باشید.

جوایز ادبی خوب هستند به شرط اینکه بتوانند اعتماد خواننده را جلب کنند

میر عابدینی در موردجوایز ادبی و تأثیرش در یک اثر گفت : دوره ای با جایزۀ مهرگان شروع شد و من هم عضو هیئت داورانش بودم. این مسابقه  وابسته به ناشران مستقل ایرانی بود و گروه داوری خوبی هم داشت. مرحوم کریم امامی، مرحوم حق شناس و گلی امامی و غیره حضور داشتند. آن جایزه خوب بود وچند سالی ادامه داشت و باعث حرکتی هم در رمان خوانی شد. ولی بعدها به دلایل مختلف از حالت اولیه خارج شد و گروه داوری دیگر به اینکار ادامه ندادند. یا جایزه های دیگر همانند گلشیری و غیره هم وجود داشته است. در کل جوایز ادبی خوب هستند به شرط اینکه بتوانند اعتماد خواننده را جلب کنند. اگر جایزه به خود کتاب بپردازد و دلایل قوی برای انتخاب آن داشته باشد در کتابخوانی مؤثر است وگرنه به ضد خود تبدیل می شود.

میرعابدینی در پاسخ به سوالی در زمینه راهبرد های وی در مورد کمبودهای ترجمۀ آثار خارجی به فارسی و بالعکس بیان کرد: در مورد ترجمه باید بگویم که بخشی به زبان فارسی بازمی گردد و بخشی به حمایت هایی است که باید از ترجمه شود. خوشبختانه امروز تا حدودی ادبیات ایرانی در جهان مطرح شده است. برخی ترجمه های شتاب زده هم در بازار کتاب وجود دارد که مضر خواهد بود؛ چون تصویر درستی از ایران به غربی ها نخواهد داد. خوشبختانه ترجمه با تلاش خود نویسندگان و برخی نهادهای فردی ریتمی پیدا کرده است.

علی دهباشی در این مورد افزود: یکی از این نهادهای فردی افشین شحنه تبار، مدیر انتشارات شمع و مه است. ایشان بسیاری از آثار نویسندگان معاصر را ترجمه های خوبی کرده استو به عنوان ناشر ایرانی در صحنۀ بین المللی حضور دارد. آخرین ترجمۀ این انتشارات «جای خالی سلوچ» است که خانم دکتر مریم عسگری از فارسی به فرانسه ترجمه کرده اند و کارهای آقای هوشنگ مرادی کرمانی و گلی ترقی و غیره را در دست ترجمه دارند. ایشان توانسته اند که راه به نمایشگاه های بین المللی ببرند. از جهت مالی ناموفق و اما در بخش فرهنگی بسیار موفق بودند. کتبی ترجمه می شود و در بخش انتشارات شرق شناسی چاپ می شوند و هیچوقت وارد بازار کتاب نمی شوند. آقای شحنه تبار از ناشران بین المللی است و کتاب هایشان از طریق سایت های معتبری همچون آمازون و … سفارش داده می شود و این گام بزرگی است که ایشان در راه معرفی ادبیات ایران برداشته اند.

ادامه نگارش کتاب صد سال داستان نویسی

میرعابدینی در زمینه ادامه نگارش کتاب صد سال داستان نویسی گفت: انتظار داشتم که جوان های نسل جدید در این سی سال آستینی بالا می زدند و این کار را ادامه دهند. کارهای موردی شده است اما بدین صورت خیر. مدتی است ادامۀ صد سال داستان نویسی را کار می کنم. (دهۀ هفتاد تا هشتاد) به پانصد صفحه رسیده است اما هنوز جای کار دارد. فرهنگ داستان نویسان که متنش تا سال ۱۳۹۰ هست اماده شده است و توسط نشر چشمه به چاپ خواهد رسید.

فراداستان و متافیکشن در ادبیات ایران

میرعابدینی تجلی فراداستان و متافیکشن در ادبیات ایران گفت: فراداستان یا متافیکشن شیوه ای جدید از داستان نویسی است که پس از باب شدن مکاتب پسامدرنی در ایران هم مطرح شده است. شاید اولین متافیکشن را جمال زاده بر روی دارالمجانین نوشته است. وقتی شخصیت یک نویسندۀ واقعی که صادق هدایت است را به عنوان هدایت علی خان وارد ماجرا می کند و بعد داستان و نقد داستان کنار هم می آید. یعنی هم تکه هایی از بوف کور را مطرح می کند و هم در مورد نظرات هدایت بحث می کند. گرچه او به شیوۀ کار واقف نبود و برایش یک حالت فانتاستیک داشت. بعد زا او نویسندگان مدرن ما این شیوه  را در پیش گرفتند. داستان هایی که نویسنده در فضای داستان دخالت می کند و شاید به شکل جدی بهرام صادقی و بعد هم گلشیری به طبع صادقی از این شیوه استفاده کردند. امروزه هم بیشتر از پیش بدان پرداخته می شود.

میرعابدینی در پاسخ به سوالی در مورد دلایل موفقیت ترجمه آثار در کشورهایی چون ترکیه و مصر و بیشتر کشورها در خاورمیانه بیان کرد: در یک نگاه کلی تقریبا تاریخ مصر جدید و ترکیه و ایران هم زمان آغاز به کار کردند. و حتی آثار ادبی ایران زمینه ای برای افغانستان و تاجیکستان شد. شاید یکی از دلایل سیر تحول مدرنیته در این سه کشور باشد. ما باید بدانیم ادبیات معاصر ارزشمند است و درست است که ادبیات معاصر از ترجمه تأثیر پذیرفته است اما ادامۀ منطقی ادبیات کلاسیک ماست. بیش از اینکه پیدایش رمان در این کشورها به نقش ترجمه باشد منوط به چگونگی نفوذ مدرنیته به آن کشورهاست. یک دوره ای ایران شناسان اروپایی با نوعی خودبزرگ بینی شاید این را مطرح می کردند که ادبیات جدید آسیایی تحت تأثیر ترجمه از ادبیات اروپایی شکل گرفت. ولی امروزه این نگاه شکسته است. عوامل دیگر شاید ارتباط با فضاهای فرهنگی غرب باشد. پاموک دوران ابتدایی و دبیرستان را در مدرسۀ فرانسوی گذرانده است. بین استانبول و پاریس در رفت و آمد بوده است. خب نویسندگان ما از چنین امکاناتی کم تر برخوردار هستند. ما محمود دولت آبادی را داریم که چیزی از نویسندگان دیگر کم ندارد. مقداری هم شاید به سیاست ها و سرمایه گذاری دولت ها در بخش ترجمه بازمی گردد.

جایگاه نقد ادبی در ایران

میرعابدینی در مورد جایگاه نقد ادبی در ایران بیان کرد: نقد در جامعه ای رشد پیدا می کند که فضای مکالمه و گفت و گو فراهم باشد. نقد پرسشگر و ضد قطعیت است و فضاهای رشد می خواهد و این فضاها در تاریخ معاصر ما کم تر است. نقد ادبی ما به فیلسوفان و محققان متکی است. این هست که بضاعت نقد ادبی همین است که می بینید. البته در سال های اخیر جدی تر گرفته شده است. خب چون نقدها در مطبوعات پراکنده بود. تئوری های نقد ادبی جهان به وفور ترجمه شده است. داستان و رمان جلوتر از نقد است و چهره های کلاسیک شده ای دارد اما در نقد هنوز در شروع کار هستیم.

در پایان این جلسه، آخرین اثر منتشر شدۀ انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به حسن میرعابدینی اهدا و مراسم امضای کتاب با حضور حسن میرعابدینی و دوستدارانش برگزار شد.

[ad_2]

لینک منبع

برای کودک صرف مطالعه کتاب نمی تواند جایگزین تجربه طبیعت شود

[ad_1]

عبدالحسین وهاب زاده از فعالیت حدود 50 مدرسه طبیعت در ایران خبر داد و در مورد اهدف تاسیس این مدارس  گفت: مدرسه طبیعت می خواهد چیزی را به بچه های ما  بدهد که آن ها برای میلیون سال حتی تا وقتی که ما بچه بودیم در اختیار داشتند و امروز از دست داده اند. بچه ها احتیاج به آزادی و بازی رها، بازی خود انگیخته، بازی در محیط بیرون و بازی با بچه های دیگر دارند؛ بازی که بزرگترها به آن شکل نداده باشند.

 وهاب زاده  افزود: بچه ها تا سن 11 و 12 سالگی به گواه  مدارج متعدد علمی نیاز چندانی به آموزش مستقیم ندارند؛ بلکه آن ها از طریق بازی و تعامل با هم دیگر از طریق تعامل با عناصر طبیعت سنگ و خاک، آب، حیوان و گیاه بسیاری از چیزها را یاد میگرند.

او ادامه داد: حتی بچه ای یک ساله زمانی که با مواد اطرفش بازی می کند، دائما در مورد آن موضوع تئوری می دهد  و بعد آن تئوری را به  عمل می گذارد و بعد نتایخ کار خودش را ارزیابی می کند و دوباره با همان نتایج، تئوری دوباره ای می دهد و کاری جدید انجام می دهد. یعنی کودک در یک سالگی دائم مشغول یادگیری است. آن چیزی که در نگاه والدین بازی و وقت گذرانی به نظر می آید در واقع تماما پژوهش و یادگیری از طریق عمل خود کودک است.

او در انتقاد از نظام آموزشی در مدارس افزود: در زمان ما مدرسه امری جدی نبود. کودکان چند ساعتی در مدرسه چیزهایی یاد می گرفتند که اهمیت چندانی هم نداشت. بعد از مدرسه هم بازی می کردند و والدین به دلیل مشغله کاری و تلاش برای تامین رفاه خانواده در بازی های آنان مداخله نداشتند. اما امروزه هیچ کدوم از این ها وجود ندارد چرا که الان والدین اغلب یک فرزند دارند و تمام وقت خود را  صرف کودک خود می کنند. این  کودک از ابتدای تولد و حتی قبل از متولد شدن تحت کنترل  والدین قرار دارد. کودک حتی در رحم مادر آموزش می بیند؛ مدرسه و مهدکودک فضایی خفه، کوچک و عقیم است که هیچ عناصر طبیعی در آن وجود ندارد. محله، جایی  که ما در آن بازی می کردیم الان تبدیل به یک مکان خطرناک شده است. خانه ها اغلب فضای بیرونی ندارد و آپارتمان  کوچکی است که به کودکان اجازه فعالیت های پر تحرک را نمی دهد. محیط های طبیعی از شهرها فاصله گرفته اند.

او با ابراز تاسف از اقدام والدین در فرستادن مکرر کودکان به کلاس های آموزشی متعدد گفت: تلاش والدین مبنی بر این است از این کودکان خردسال دانشمندانی کوچک بسازند.

وهاب زاده در مورد روش آموزش در مدارس طبیعت گفت: در مدرسه طبیعت آموزش به صورت مستقیم وجود ندارد  مگر اینکه خود بچه ها اصرار به آموزشی خاص داشته باشند. در مدارس طبیعت آموزش از طریق بازی و عمل خود بچه ها صورت می گیرد.

پایه گذار نخستین مدرسه طبیعت در ایران در مورد جایگاه کتابخانه در این این مدارس توضیح داد: مدارس طبیعت مکانی است برای فعالیت خود انگیخته بچه ها. آن چیزی که در مدرسه برای بچه ها تامین می کنیم بستری غنی است. این بستر بایستی هم از نظر فیزیکی و هم از نظر فرهنگی غنی باشد. از نظر فرهنگی بایستی کتابخانه، کارگاه، آزمایشگاه و وسایل مدرن مثل دوربین، کامپیوتر، تلسکوپ، میکروسک و غیره و همچنین امکانات فعالیت های وانمودی بچه ها مثل درام، نمایش و غیره در آن موجود باشد. این کودکان باید در انتخاب محمل های اطلاعاتی از قبیل کتابخانه، آزایشگاه و کارگاه آزاد باشند. مسلما کتابخانه بخش مهمی از این بستر غنی محسوب می شود.

 او با بیان اینکه کتاب از آن تقدسی که در مدارس و خانه ها دارد، در این مدارس برخوردار نیست توضیح داد:  کتاب برای ما یک رسانه و یک محمل برای دسترسی  اطلاعات است. ما از کتاب استفاده می کنیم به این شکل که آن را مانند عناصر طبیعی به عنوان محملی برای انتقال اطلاعات به کودکان در نظر می گیریم.

به گفته او در کتابخانه های مدارس طبیعی دائره العمارف  ها و کتاب های مصور که جنبه های مختلف معارف بشری از تاریخ، جفرافیا و زیست شناسی را در اختیار کودکان قرار دهد، وجود دارد.

وهاب زاده بیان کرد: در مدارس طبیعت ما منابع اطلاعاتی را منحصر به کتاب نمی بینیم. چرا که فکر می کنیم کودک اگر علاقه داشته باشد اطلاعات را همانطور که از کتاب بدست می آورد، از طریق مشاهده و بازی هم  به دست خواهند آورد.

وی با تاکید بر لزوم ایجا تعامل میان طبیعت و کتاب گفت: اگر کودکی در آپارتمان محبوس است و تنها به کتاب دسترسی دارد، این کتاب برای او هیچ کاری نخواهد کرد. به این دلیل که شما نمی توانید به جای یک ظرف غذا که انواع مواد غذایی در آن وجود دارد فقط تصویری از آن را به کودک نشان دهید و بچه سیر شود؛ در صورتی که او نیاز به غذای واقعی دارد. کودک نیاز به تجربه طبیعت دارد.

او تاکید کرد که مدرسه طبیعت به عنوان یکی از جاهایی که بچه ها می توانند تجربه طبیعت بکنند ایجاد شده است، اما اهمیت تجربه طبیعت به مراتب بیشتر از شرکت در مدرسه طبیعت است.

وهاب زاده توضیح داد: اگر والدین بدانند که تجربه طبیعت برای کودکان به اندازه غذا و ویتامین مورد نیاز است، قطعا آن را برای فرزندان خود تامین می کنند. در واقع بازی همان چیزی که ما به آن تجربه طبیعت می گوییم  و این لزوما نباید در مدرسه طبیعت تامین شود. والدین می توانند فرزندانشان را با چندین کودک دیگر فضای پارک، باغ، ساحل دریا رها کنند. با امر و نهی در تخیل و بازی  آن ها مداخله نکنند و اجازه دهند کودکان در تعامل با همدیگر طبیعت را تجربه کنند چرا که این تنها چیزی که آن ها می خواهند و نیاز دارند. آن ها در جریان بازی و در جریان کشف و شهود خودشان  به سوالاتی برخورد می کنند که جویای پاسخ آن ها از والدین خواهند بود و آنجاست که والدین می توانند با راهنمایی، معرفی و ارجاع دادن فرزندان به کتاب پاسخگوی سوالات آنان باشند. ولی شما نمی توانید کتاب را جایگزین تجربه طبیعت کنید.

به گفته او بزرگانی مانند اعضای شورای کتاب کودک که سالیان سال برای ترویج کتابخوانی تلاش کرده اند تایید می کنند که صرف مطالعه کتاب نمی تواند جایگزین تجربه طبیعت شود. رهایی در طبیعت آن چیزی است که بیش و پیش از هر چیزی کودکان به آن ها احتیاج دارند. چناچه امروز برخی از اعضای این شورا مدارس طبیعت تاسیس کرده اند و نوش آفرین انصاری، رئیس شورای کتاب کودک از مدافعان جدی مدارس طبیعت در ایران است.

 

[ad_2]

لینک منبع

کتاب در روستای بیوند حرف اول را می زند!

[ad_1]

به گزارش خبرنگار لیزنا، روستای بیوند سفلی از توابع شهرستان جوانرود استان کرمانشاه از مناطق مرزی و کم برخوردار ایران است. این روستا مانند بسیاری دیگر از مناطق کشورمان از نظر امکانات فرهنگی، رفاهی، آموزشی و حتی امکانات اولیه زندگی کمبودهای بسیاری دارد.  

اما کمبود امکانات مانعی بر سر راه آرزوهای بزرگ کودکان این منطقه نشده است.

روستای بیوند سفلی

 

در روزهای اخیر کلیپی در فضای مجازی منتشر شد که در آن کودکی 12 ساله به نام آروین احمدیان آرزوی کودکان این منطقه برای برخورداری از کتابخانه ای کوچک در روستای بیوند را بیان می کند.

آروین احمدیانی در کلیپ خود می گوید: «دوست دارم در این روستا یک کتابخانه راه اندازی کنم، هدفم این است که بچه ها بیشتر کتاب بخوانند و با کتاب دوست باشند چون کتاب انسان را خیلی عاقل می کند و به آگاهی های او می افزاید. دوست دارم مردان و زنان این روستا بتوانند بیشتر کتاب بخوانند تا به معلومات عمومی آنها اضافه شود، دوست دارم در این روستا کتاب حرف اول را بزند. در تابستان هیچ اوقات فراغتی بجز یک زمین که در آن فوتبال بازی می کنیم، نداریم، روستای ما زیباست، اگر کتاب اینجا باشد، همه آن را می خوانند.»

با پخش این کلیپ، پویشی به راه افتاد و کتاب های بسیاری از طرف مردم و حتی برخی نهادها و ارگان ها به کتابخانه این روستا اهدا شد.

خبرنگار لیزنا در مصاحبه ای با آروین و دهیار روستای بیوند و همچنین با افشین عبداللهی نژاد از فعالان انجمن «پویش ایران من»، اهداف و بازخوردهای پخش این کلیپ را بررسی کرده است.

سریاس احمدیانی دهیار روستای بیوند سفلی در گفت و گویی با خبرنگار لیزنا با بیان اینکه حدود 2 هزار جلد کتاب تا به امروز به این روستا ارسال شده است گفت: جمع آوری کتاب برای کتابخانه روستای بیوند سفلی با حمایت های انجمن های «پویش ایران من»، «جمعیت مدافعین حقوق کودکان و زنان»، « انجمن افق سلامت» و «موسسه یاران سبز ژینگه» آغاز شده است.

او که عموی آروین احمدیانی است ادامه داد: کتاب های اهدایی به کتابخانه این روستا به اندازه کافی ارسال شده است و ما اکنون نیاز به کمک های دیگری برای راه اندازی این کتابخانه داریم.

دهیار روستای بیوند سفلی

 

به گفته وی کتاب های ارسالی در حال حاضر در اتاقک کوچکی در مسجد این روستا جمع شده است. بعد از ساخت و تجهیز کتابخانه مدرسه، کتاب ها به آن مکان منتقل خواهند شد. این مدرسه نیز با حمایت «پویش ایران من» ساخته می شود.

دهیار روستای بیوند سفلی از نبود کتابخانه در هیچ کدام از روستاهای این منطقه خبر داد و گفت که تنها کتابخانه موجود همان کتابخانه شهرستان جوانرود است.

او همچنین نبود آب شرب کافی، نبود سیستم فاضلاب، ضعف ولتاژ برق، آنتن دهی ضعیف و سرعت پایین اینترنت را از دیگر مشکلات این منطقه محروم برشمرد و گفت: تا به امروز نامه های بسیاری برای پیگیری حل این مشکلات به بخشداری ارسال کرده ام که در اختیار نهادهای بالاتر قرار گرفته است. ولی علارغم همکاری نهادها، به علت کمبود اعتبارات هنوز حل نشده است.  

او با بیان اینکه با تحصیل در نهضت سوادآموزی، اکنون بسیاری از اهالی این روستا سواد خواندن و نوشتن دارند از تعداد زیاد دانشجو در میان جوانان روستا خبر داد که در رشته های مختلف تحصیل می کنند.

به گفته وی در این روستا مدرسه تا مقطع سوم راهنمایی در دو شیفت کار می کند. بعد از آن پسران برای ادامه تحصیل به شهرستان جوانرود که در 25 کیلومتری روستا قرار دارد، مراجعه می کنند و دختران از تحصیل بازمی مانند. او مشکلات مالی و مسافت طولانی را ازجمله مشکلاتی برشمرد که مانع ادامه تحصیل برخی در روستا شده است.

روستای مدرسه بیوند سفلی

 

او با اشاره به تلاش هایی که نهادهای مختلف در این روستا انجام می دهند گفت: مسلما اگر کارهای توسعه روستا عملیاتی شود بسیار بهتر از آن است که ما در روستا فقط منتظر بمانیم.

دهیار روستای بیوند در پایان از تلاش های انجمن «پویش ایران من» در ساخت و تجهیز مدرسه در این روستا تشکر کرد.

 

فکر می کردم فقط 100 یا 200 کتاب جمع شود

آروین احمدیانی در پاسخ به سوال خبرنگار لیزنا در رابطه با هدفش از انتشار و پخش کلیپ خود در فضای مجازی گفت: با همسالان و دوستانمان در روستا فکر کردیم که چطور می شود کتابخانه ای را در روستا داشته باشیم. فیلمی را ضبط کردیم و آن را در فضای مجازی منتشر کردیم تا برای کتابخانه‌مان کتاب جمع کنیم. چون من خودم پیشنهاد دادم خودم هم این فیلم را ضبط کردم. دوست داشتم این درخواست من به دست همه کسانی که می خواستند به ما کمک کنند، برسد. زمانی که این فیلم را منتشر کردیم فکر می کردم 100یا 200 جلد کتاب جمع کنیم ولی الان در مسجد بیشتر از 1400 جلد کتاب جمع شده است.

آروین احمدیانی

 

آروین ادامه داد: من خودم به کتاب خیلی علاقه دارم و هر روز کتاب می خوانم. تا الان خیلی کتاب خوانده ام و بیشتر هم کتاب های رمان و تاریخی مثل کتاب امپراطوری روم را دوست دارم.

به گفته این دانش آموز، مدرسه روستای بیوند سفلی کتابخانه کوچکی دارد. بیشتر بچه های این روستا به کتابخوانی علاقه دارند ولی در تابستان که اوقات فراغت بچه ها است، با تعطیلی مدرسه عملا کتابخانه نیز تعطیل می شود.

آروین آرزو دارد تا با ادامه تحصیل در دانشگاه، در آینده پزشک قلب شود زیرا بیشتر ساکنان این منطقه به بیماری قلبی مبتلا می شوند. ولی دانش آموزان برای ادامه تحصیل مجبور به ترک روستا و زندگی در مدارس شبانه روزی می شوند.

به گفته او «پویش ایران من» که چند ماهی است در حال ساخت مدرسه در این روستا است، ارسال فیلم در فضای مجازی را مطرح کرده است. همچنین با انتشار فیلم او در فضای مجازی، اولین نهادی که چند جلد کتاب به این کودکان داد، بسیج جوانرود بود که قول بزرگ کردن زمین فوتبال کوچک این روستا را هم داده است.

ساخت اولین روستا با معیار های توسعه پایدار در بیوند

افشین عبدالهی نژاد از اعضای تشکیلات «پویش ایران من» در خصوص این انجمن توضیح داد: «پویش ایران من» در زمینه فعالیت های توسعه روستایی کار می کند. فعالیت اصلی این پویش ساخت مدرسه در روستاهای کل کشور است. در روستای بیوند سفلی نیز مدرسه ای در حال ساخت است که اولین مدرسه با معیار های توسعه پایدار در کل کشور خواهد بود.

افشین عبدالهی نژاد در کنار مردم روستا

 

عبدالهی نژاد ادامه داد: در کنار این انجمن تشکل های دیگری مثل «جمعیت مدافعین حقوق کودکان و زنان»، «انجمن افق سلامت» و «موسسه یاران سبز ژینگه» و چند شرکت خصوصی برای توسعه پایدار این روستا فعالیت می کنند. کل این گروه به نام «ژین» یعنی زندگی خوانده می شوند.

او گفت: «پویش ایران من» برنامه های آموزشی و ساخت مدرسه را بر عهده دارد.  هرکدام از این تشکیلات برنامه های مجزای خود را در این راستا پی می گیرند و مدرسه نیز کانون فعالیت های روستا محسوب می شود.

به گفته وی مدرسه کاملا با معیارهای توسعه پایدار ساخته می شود و کانون فعالیت های دیگر خواهد بود؛ یعنی تمام فعالیت های انجام شده حول محوریت مدرسه انجام می شود. به این معنی که بر خلاف مدارس دیگر که معمولا فقط استفاده آموزشی برای دانش آموزان را دارد، در این مدرسه تمام برنامه های اعم از فعالیت های صندوق توسعه روستا، انجمن های فعال در روستا، گروه های اقتصادی، آموزش زنان و خانواده ها و ایجاد مشاغل با محوریت مدرسه و با استفاده از مکان آن انجام خواهد گرفت.

عبدالهی نژاد با بیان اینکه حدود 5 ماه است این انجمن در روستا فعالیت های پایش و برآوردسازی توانمندی های اهالی روستا و موقعیت ها و منابع را انجام می دهد، ویدیوی آروین را یکی از برنامه های هدفمند این پروژه عنوان کرد که با پیشنهاد گروه اجرایی پروژه تهیه شده است.

او افزود: پویش های اصلی این گروه را بحث کتابخانه ای، فعالیت های اجتماعی، کمک های خیره، کمک به بیماران خاص و غیره تشکیل می دهد و در این رابطه قرار است کلیپ های خاصی در فاصله های زمانی مشخص در فضای مجازی پخش شود. بعد از پخش کلیپ آروین، فاصله زمانی دریافت بازخورد بسیار کوتاه و خارج از انتظار ما بود. کل فاصله زمانی ساخت و انتشار کلیپ و دریافت این کتاب ها 10 روز بود بطوری که در طول 5 روز 2 هزار جلد کتاب جمع شد.

کتاب های اهدایی به کتابخانه  نیشتمان بیوند

 

طبق اعلام وی  43 جلد از  کتاب های اهدایی به روستا مخصوص نابینایان است. تنها نابینای روستای بیوند نوجوانی 14 ساله به نام آراس است که با هدف ایجاد پویشی کمکی برای ایجاد زمینه های تحصیلی برای او، به زودی کلیپی از وی نیز منتشر خواهد شد.

او با اشاره به تعداد زیاد کتاب های اهدایی به روستای بیوند سفلی، اعلام کرد که مازاد کتاب های اهدایی برای تجهیز کتابخانه های دیگر روستاهای محروم این منطقه استفاده خواهد شد.

به گفته عبدالهی نژاد هزار و 400 جلد کتاب در حال حاضر در روستا وجود دارد. علاوه بر آن  500 جلد کتاب از طرف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه و 200 جلد از سوی خیرین استان کرمانشاه ارسال شده و 300 کتاب دیگر هم آماده تحویل است. امور کتابخانه های استان هم 3 میلیون برای خرید کتاب اختصاص داده بود که به درخواست این انجمن تبدیل شد به خرید قفسه کتاب برای کتابخانه شد. زیرا در حال حاضر قفسه کتاب ها از بلوک ها و چوب های رنگ شده توسط بچه ها ایجاد شده است.

ساخت قفسه کتاب توسط کودکان روستا

 

کتابخانه بیوند یکی از نوین ترین کتابخانه های مدارس در سطح کشور خواهد بود

او ادامه داد: کتابخانه مدرسه یکی از نوین ترین کتابخانه های مدارس در سطح کشور خواهد بود. این مدرسه با محوریت توسعه کار خواهد کرد و کل 12 ماه سال دایر و فعال خواهد بود. در زمان هایی خارج از زمان آمورش، این مدرسه در اختیار تشکیلات قرار گرفته و تمامی برنامه ها در آن انجام می گیرد.

به گفته او این مدرسه دارای 4 کلاس و سالن و بخش دفتری و همینطور حیاطی بزرگ است. ساختار این مدرسه بر اساس استفاده از انرژی پاک و بر اساس اصول متناسب با محیط زیست طراحی شده است. این مدرسه جزو اولین ساختمان های انرژی پاک کشور خواهد بود.

این فعال اجتماعی در بیان دلیل انتخاب روستای بیوند سفلی، غیرقابل دسترسی و مرز نشین بودن اهالی آن، منطقه کمتر برخوردار و کمبود امکانات اولیه در آن را از شرایط روستای منتخب برای این طرح برشمرد و گفت: چون بحث تاسیس مدرسه توسعه پایدار مطرح بود با مشورت با دیگر انجمن ها و شرکت های همکار تصمیم گرفتیم با توجه به امکانات خود ناحیه، منابع طبیعی، موقیت راه و ترددهای مکرر از آن و همینطور با توجه به اینکه این ناحیه، منطقه بکر گردشگری و منطقه ای دارای ظرفیت های پیشرفت بود انتخاب شد. روستای بیوند سفلی نیز با توجه به اینکه در مرکزیت آن قرار دارد و در ارتباط با دیگر روستاها و مراکز است، همچنین با توجه به بالا بودن آمار بیکاری در آن (حدود 80 درصد) و عدم وجود امکانات برای زنان، انتخاب شد. اکثر دختران چهار روستایی که در اطراف این روستا هم قرار دارند می توانند از امکانات مدرسه استفاده کنند. در واقع مدرسه در اختیار تمام روستاهای این منطقه خواهد بود.

به گفته وی روستای پیوند سفلی 124 خانوار و 514 نفر جمعیت دارد.  

افشین عبدالهی نژاد با بیان اینکه تا به امروز از طرف آموزش و پرورش هیچ پیشنهادی برای کمک و همیاری اعلام نشده است ادامه داد: البته مد نظر ما کمک گرفتن از نهادهای دولتی نبود. چنانچه کتاب هایی که اکنون در روستا جمع شده است نیز هدیه مردمی است. با این وجود هر نهاد و ارگانی که برای اهدای کتاب اعلام آمادگی کند استقبال می کنیم. هرچند فرمانداری و بخشداری منطقه، شهرداری ها و بسیاری از ارگان ها برای حمایت از این روستا اعلام آمادگی کرده اند، ولی این پویش مردمی است.

 

کتابخانه نیشتمان (سرزمین) بیوند سفلی

 

او در نهایت با بیان اینکه برنامه توسعه روستایی با استقبال مردم از آن آغاز شده است ادامه داد: از نهادها، ارگان ها و سازمان های مختلف درخواست کردیم که با ما همکاری کنند ولی بسیاری قالب همکاری و فعالیت را بر محوریت خود می بینند. برای مثال در بحث ویدیوی آروین بسیاری نهادها تلاش کردند تا آن را به نفع خود به سرانجام برسانند. ما در کانال ها و فضاهای مختلف درخواست کردیم که این اتفاق نیافتد. اگر هر نهادی می خواهد کاری انجام دهد و مشارکت داشته باشد از آنان عاجزانه درخواست می کنیم که با هماهنگی با این پویش انجام شود تا موازی کاری صورت نگیرد و کسی نتواند از منافع این گفتمان ها سوء استفاده کند. زیرا هدف اصلی، توسعه روستا است و توسعه پایدار آن در الویت رفتاری ما خواهد بود. از سازمان ها درخواست می کنیم به جای اینکه منافع این حرکت را مصادره کنند با ما هماهنگ و همراه باشند. 

[ad_2]

لینک منبع

کانون توسعه فرهنگ کتابخوانی، مدرسه است

[ad_1]

به گزارش خبرنگار لیزنا، روند تجهیز کتابخانه های مدارس استان تهران روز سه شنبه، 30 خردادماه در انبار دبیرستان یارجانی واقع در خیابان بهمنیار اجرا شد.

مراسم بازدید از فرایند بسته بندی و ارسال کتاب های مورد نیاز مدارس با حضور سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، همایون امیرزاده، مشاور اجرایی معاونت فرهنگی و مهدی فیض، معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد.

 

تجهیز کتابخانه های مدارس؛ حاصل همکاری میان ارشاد و آموزش و پرورش

در این مراسم سیدعباس صالحی معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: سال 1393 باتفاهم نامه وزارت ارشاد و وزارت آموزش و پرورش به این توافق رسیدیم که اگر می‌خواهیم فرهنگ کتابخوانی را در کشور توسعه دهیم کانون اصلی این فعالیت ها هم از لحاظ اینکه شخصیت افراد در سنین مدرسه شکل می‌گیرد و هم از نظر بعد جمعیتی با 14 میلیون دانش‌آموزان و هم تداوم و در اختیار بودن آن ها، مدارس هستند.

صالحی دسترسی راحت دانش آموز به کتاب و کتابخانه را به معنی رشد کتابخوانی عنوان کرد و افزود: طرح 50 هزار نمایشگاه در 50 هزار مدرسه را با هدف ایجاد عطش مطالعه و کتابخوانی در دانش‌آموزان اجرا کردیم که تأمین منابع مالی آن را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برعهده گرفت و امور اجرایی نیز به وزارت آموزش و پرورش سپرده شد.

معاون فرهنگی وزارت ارشاد توجه به کتابخانه‌های کلاسی را نیز لازم دانست و ادامه داد: آموزش و پرورش برای افزایش میزان توجه به کتابخانه‌های مدارس می‌تواند دو کار انجام دهد؛ اولا سازمانی که مربوط به حوزه‌ کتابخانه‌های مدارس است باید با نشاط و فعال عمل کند تا شوق خواندن به وجود آورد؛ مخصوصا در شرایطی که فضای مجازی و انواع موبایل و تبلت رقیب جدی کتابخوانی شدند. مساله دوم نیز تجهیز فیزیکی کتابخانه‌های مدارس است تا دانش آموز به کتاب‌های جدید و نو دسترسی داشته باشد و کتاب غیراستفاده و کهنه در دست دانش آموزان نباشد زیرا کتاب‌های قدیمی و کهنه باعث دور شدن دانش‌آموزان از فضای کتابخوانی می‌شود.

وی تجهیز کتابخانه‌های کلاسی را از دیگر برنامه های این طرح اعلام کرد و توضیح داد: این طرح برای پرهیز از مراجعه دانش‌آموز به بخشی دیگر از مدرسه برای تهیه کتاب اجرا شد و مثلث دانش‌آموز، کتاب و معلم در آن شکل گرفت.

صالحی در توضیح دیگر طرح های مشارکتی این دو وزارتخانه افزود: در مسیر اجرایی شدن این تفاهم نامه هم استان‌های مرزی، عشایری و کم برخوردار را در نظر داشتیم و هم کتابخانه‌های مدارس ایرانیان خارج از کشور را، تا فرزندان ایرانی خارج از کشور دچار گسست فرهنگی و زبانی نشوند. امسال نیز به سراغ شهرستان‌های استان تهران آمده‌ایم که واقعا در برخی مناطق کمتر برخوردار، از نظر تجهیز کتابخانه‌‌ای نیاز به حمایت داشتند.

وی با اشاره به اختصاص بن کارت‌های نمایشگاهی به دانش‌آموزان گفت: امسال با تعامل با آموزش و پرورش 40 هزار دانش‌آموز از نمایشگاه کتاب تهران بازدید کردند. در همین مسیر تصمیم گرفته شد علاوه بر حضور آن‌ها به ارتقای سطح کیفی و کمی کتابخانه‌های مدارس  نیز کمک کنیم و امروز اتفاقی که شاهد هستید رقم خورد.

به گفته صالحی کتاب‌هایی که انتخاب و دسته بندی شده‌اند آماده ارسال به مدارس هستند تا از تابستان مورد استفاده قرار گیرند. در طول این طرح و در چهار مرحله 4هزار و 700 مدرسه و آموزشگاه از نظر منابع کتابخانه‌ای تجهیز شدند.

معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کتاب و کتابخوانی را حافظ دانش آموزان عنوان کرد که او را یک انسان سالم و با اخلاق بار می‌آورد و گفت: توجه به همین مسائل بود که باعث شد ارشاد از 5 میلیارد هزینه‌ای که طرح تجهیز مدارس نیاز داشته 3 میلیارد و 400 میلیون تومان را تقبل کند.

به گفته صالحی در طی سه سال گذشته کتابخانه‌های 4700 مدرسه در سراسر کشور تجهیز شده است و بالغ بر 34 میلیارد ریال برای این موضوع هزینه شده است. در سه مرحله‌ی نخست 3 هزار و 200 کتابخانه مدارس 31 استان به جز پایتخت تجهیز شده و در مرحله‌ی چهارم هم هزار و 500 کتابخانه مدارس تهران تجهیز خواهد شد.

او در پایان اظهار امیدواری کرد که هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هم وزارت آموزش و پرورش توجه به کتاب و کتابخوانی دانش آموزان را بیشتر جدی بگیرند.

تاکید معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش بر نقش کتابدار در مدارس

مهدی فیض، معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش در سخنانی ضمن تاکید بر نقش کتابدار در کتابخانه‌های مدارس گفت: متاسفانه وجود فضایی به نام کتابخانه‌ در بسیاری از مدارس و آموزشگاه‌های ما کم رنگ شده و رو به افول است چرا که نیاز داریم حرفه‌ای به نام کتابدار در مدرسه را مجدد در دستور کار قرار دهیم.

فیض توجه به کتابخانه و کتابدار  را مولفه ای مهم برای توسعه مدرسه مطلوب دانست و افزود: در همین راستا آموزش و پرورش اقداماتی را آغاز کرده و دنبال می‌کند که از جمله می‌توان به تدوین بسته مطالعاتی پیشنهادی برای دانش آموزان اشاره کرد.

به گفته وی منظور از تدوین این بسته تحمیل و اجبار در انتخاب کتاب به دانش‌آموز نیست بلکه پیشنهاد کتاب به او بر اساس به اقتضائات هر پایه تحصیلی و در نظر گرفتن روحیات دانش آموز است.

وی همچنین برگزاری مستمر و مدام مسابقات کتابخوانی با اتکا به امکانات و تکنولوژی روز مثل اینترنت و گوشی‌های هوشمند را از دیگر برنامه‌های آموزش و پرورش عنوان کرد.

به گفته حسن ازهری، مدیرعامل مؤسسه انتشاراتی منادی تربیت، مربیان، معلمان و کارشناسان حوزه کتاب مدارس در بازدید از سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، کتاب‌های مورد نیاز خود را انتخاب و سفارش دادند. در این برنامه و در راستای طرح تجهیز 1500 کتابخانه مدارس استان تهران و شهرستان‌های تهران، فرایند بسته بندی و ارسال کتاب‌های انتخاب شده به مدارس انجام می شود.

 به گفته ازهری در این طرح، 900 کتابخانه شهرستان‌های استان تهران و 600 کتابخانه استان تهران به کتاب‌های جدید تجهیز می‌شوند.

او اظهار امیدواری کرد در مرحله بعد با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، این طرح در کتابخانه‌های کانون‌های فرهنگی ـ تربیتی اجرا شود.

[ad_2]

لینک منبع