چه ارتباطی بین انجمن کتابداران و ناشران وجود دارد؟

[ad_1]

 اقبال زاده در گفتگو با خبرنگار لیزنا، در ابتدا با بیان اینکه من اهل تقابل نیستم بلکه اهل نقد هستم تاکید کرد این انتقادات گفت و گویی است برای بهبود، سر و سامان دادن و قاعده مند و قانونمند کردن حوزه نشر.

او  با اشاره به نقش کتاب خوانی در توسعه فرهنگی، ساختار نشر کشور را ساختاری معیوب توصیف کرد و گفت:  ما در کشور نه قاعده داریم و نه قانون لازم الاجرا  نه و برنامه و ساختار. اتحادیه ناشران باید قوی شود. برای مثال در حوزه کودک نهادهای مربوط به کودکی مثل شورای کتاب، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن ناشران کتاب کودک و دیگر نهادها مانند جزیره های پراکندۀ کوچکی هستند که ارتباطی با هم ندارند، به عنوان نمونه چه ارتباطی بین انجمن کتابداران و ناشران وجود دارد؟

به اعتقاد وی بسیاری از فعالیت های اطلاع رسانی مانند پزشکی عمل می کند که بیماری را تشخیص می دهد ولی درمانی در کار نیست در صورتیکه تشخیص تنها مرحله اول است ولی سوال اینجاست که درمان چیست؟

نیروی دلسوز کارامد داریم، اما فرصت و میدان نمی دهیم

او تاکید کرد: برای درمان بودجه، ساختار، تشکیلات و مدیریت و کادر آزموده لازم است. ما در همه این موارد مشکل داریم؛ ما فاقد مدیر، ساختار و تشکیلات و کنشگران پیگیریم، البته باید بگویم نیروی دلسوز کارامد داریم، اما فرصت و میدان نمی دهیم. ما دموکراسی خواهان پاره وقت صندوق به صندوق هستیم. از استاد دانشگاه تا کنشگر مدنی تمام سال سکوت می کند و فقط زمان انتخابات از پایمالی حقوق خود صحبت می کند و همه یادشان می افتد که دموکراسی چیز خوبی است. بنابراین فقط دولت مقصر نیست. بلکه ما هم قصور داریم.

او با بیان اینکه نقد کردن من به معنای دشمنی نیست افزود: بارها در مجامع دولتی هم انتقادات خود را بیان کرده ام. در مصاحبه با یک خبرگزاری اعلام کردم که انقلاب فرهنگی ایران شکست خورد.” ما این ادعا را داریم و شعار می دهیم که تنها انقلاب فرهنگی جهان هستیم ولی در عمل شکست خورده ایم .مهم ترین نشانه ی انقلاب فرهنگی پیروزمند توسعه  فرهنگی است. ما الان توسعه فرهنگی را در کدام بخش می بینیم؟ برای مثال در بخش کتاب در آستانه انقلاب با یک سوم جمعیت امروز تیراژ کتاب 5 تا 10 هزار جلد بود. پس از انقلاب به علت ایجاد شور و هیجان غیر قابل وصفی که برای خواندن و برای دانستن وجود داشت تیراژ به 100 هزار می رسد. اما پس از آن انتشار کتاب را با حذف های پیاپی مختلف محدود می کنند. استادان دانشگاه ها، مراجع روشنفکری و جریانات مختلف سیاسی حذف می شوند. با این وضعیت نتیجه گیری می شود که کتاب خواندن مایه دردسر است.

اقبال زاده در خصوص وضعیت فعلی جامعه ایران گفت: ذائقه و فرهنگ ایرانی در حال تغییر است.  در حال حاضر قطب راهنمای اصلی جوانان ما ماهواره ها و گروه همسالان و فضای مجازی شده؛ ما می خواستیم فرهنگ غربی را حذف کنیم و می گفتیم که غرب بد و فاسد است ولی الان جوان های ما عاشق غرب هستند.

جامعه ما دچار نوعی اسکیزوفرنیای تاریخی فرهنگی است

او تصریح کرد: من مخالف غرب نیستم اما من تسلیم و مرعوب غرب هم نیستم. من از غرب یاد می گیرم. مدیریت، تکنولوژی و دانش را می توان از غرب آموخت. اما مجذوب شدن و تسلیم شدن خوب نیست. جامعه ما دچار نوعی اسکیزوفرنیای تاریخی فرهنگی است. یک گسست و شکاف و پریشان ذهنی در جامعه ما وجود دارد که ناشی از بی برنامه گی است. اما این برنامه ها را در کجا باید به کودکان آموخت؟ دردوران پیش از دبستان از خانواده و سپس دبستان و دبیرستان و دانشگاه. اما کدام یک از این نهادها به وظایف خود به درستی عمل می کنند؟ آیا ما آموزش و پرورش خلاق داریم؟

این نویسنده و کارشناس حوزه کودک با انتقاد از سیستم آموزشی در ایران گفت: آموزش در کشور ما تبدیل شده است به «نمره داغ کردن». کودکان ما از مدرسه خوششان نمی آید که هیچ بلکه می ترسند؛ در صورتیکه بچه ها باید عاشق مدرسه باشند. مدارس ما به کودکان نگاه «کودک گناهکار مسیحی» را دارند؛  کودکانی که باید در مدرسه تادیب و تذهیب شوند یا به اصطلاح «آدم شوند». این تعبیر را بارها از معلمان شنیدیم که به کودکان می گویند من آدمتان می کنم” و این یعنی ما آدم نبودیم و همچنان نیستیم و به مدرسه می رویم تا آدم شویم.

ساختار آموزش و پرورش و آموزش عالی ما از حیث فکری و عملی ناتوان است در صورتیکه انسان مدرن، انسان آگاه کنشگر یا انسان آگاه مختار است.

او افزود: حتی در سنت ما این مسئله وجود دارد که بچه خوب، بچه سر به زیرو حرف گوش کن است، در حالی که سر به زیری یعنی به اطراف نگاه نکردن و حرف گوش کن کسی است که انتقاد نمی کند و هرچه بشنود می پذیرد.

 اقبال زاده با اشاره به اصطلاح جامعه آنومیک در مبحث جامعه شناسی که به جامعه هنجار گسیخته گفته می شود افزود: در کشور ما نه سنت حاکم است و نه مظاهر دموکراسی غرب؛ ظواهری از هر کدام جاری و ساری است. یعنی ما از مدرنیته فقط ظواهر آن را گرفته‌ایم و مظاهر آن که دموکراسی، علم و آموزش و مدیریت است را نگرفته ایم. در سنت ما هم وفای به عهد و اخلاق، هم دلی، خانواده دوستی و غیره هم از بین رفته است. درصد معتادین، سن اعتیاد و فحشا، میزان جرم و جنایت و طلاق و کلاهبرداری و اختلاس بسیار زیاد است.

کتاب یعنی علم جاری، کتاب یعنی اخلاق و علم، کتاب یعنی آینده پژوهی

به اعتقاد اقبال زاده زمانی که در شعب دادگستری ما 20 میلیون پرونده وجود دارد و در هر پرونده ای حداقل دو نفر با هم دعوا دارند این یعنی 40 میلیون از جامعه ما و مسلما در بسیاری از این پرونده ها چند نفر  و گاهی بچه ها و خانواده هاو افراد دیگر هم درگیر هستد که آمار به مراتب بیشتر است.

او افزود: ما جامعه ای هستیم که کتاب نمی خواند. کتاب یعنی میراث فرهنگی؛ کتاب یعنی علم جاری، کتاب یعنی اخلاق و علم، کتاب یعنی آینده پژوهی؛ این جمله معروف است که اگر می خواهید جامعه ای را از بین ببرید به آن حمله نکنید، کتاب را از دست او بگیرید.

وی در مورد مشکلات ناشران کتاب به عنوان بخشی از توزیع کنندگان فرهنگ گفت: جامعه ما یک جامعه کوتاه مدت است که نمی توانند در آن برنامه ریزی درستی انجام دهند. نه دولت برنامه ای دارد و نه بخش خصوصی و به تبع آن ناشران.

به جوان های تحصیل کرده وام  داده شود تا کتابفروشی دایر کنند

اقبال زاده ادامه داد: مردم کتاب نمی خوانند، تولید و پخش کتاب و تبلیغ و ترویج کتاب شکل دارد. ساختارها و بستر ها اصلا آماده نیست. برای مثال ما الان از بیکاری در جامعه می نالیم. اگر برنامه ای درست وجود داشته، بجای وام هایی از بودجه مملکت که به بسیاری از افرادی که اختلاس هم کرده اند داده می شود، به جوان های تحصیل کرده  داده می شد تا کتابفروشی دایر کنند. برای تشویق به خرید کتاب نیز باید برنامه های تشویقی انگیزشی طرح شود. این ها زنجیره های به هم پیوسته هستند.. باید آموزش و پرورش حمایت کند و کتابخانه های مدارس تجهیز شوند.

شخصیتی مانند خانم میرهادی برای بسیاری شناخته شده نیست

او با بیان اینکه اولین چیزی که از سبد خانواده ها حذف می شود کتاب است در حالی که پفک و سیگار همچنان خریده می شود تاکید کرد که مشکل ما فقر اقتصادی نیست، بلکه مشکل فرهنگی است.

 وی در پایان با ابراز تاسف از وضعیت فعلی جامعه گفت: زمانی که تحصیل کرده ها و اهل کتاب قدر نمی بینند، الگو هم نمی شوند. قبل از انقلاب شخصیت مرجع جوانان اهل فکر و فرهنگ بودند. برای اقشار سنتی نیز روحانیون پیشرو بودند ولی الان شخصیت مرجع برای جوانان ما کیست؟ شخصیت مرجع جوانان ما الان خوانندگان و بازیگران فیلم های اکشن و یا عامه پسند و حتی مبتذل هستند، حتی شخصیتی مانند خانم میرهادی برای بسیاری شناخته شده نیست.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *